تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - ملاك خوبى مطلق هر كارى كه از انسان صادر مى شود ، آن است كه اگر مرگش در موقع اشتغال به آن كار فرا رسد ، به قدوم مرگ مبارك باد بگويد
((٤٦٠٨)) كار آن كار است اى مشتاق مست كاندران كار ار رسد مرگت خوش است
((٤٦٠٩)) شد نشان صدق ايمان اى جوان آن كه آيد خوش تو را مرگ اندر آن
ملاك خوبى مطلق هر كارى كه از انسان صادر مى شود ، آن است كه اگر مرگش در موقع اشتغال به آن كار فرا رسد ، به قدوم مرگ مبارك باد بگويد مسلماً هر كسى كم و بيش در هيولاى خوفناك مرگ انديشهاى داشته است و هر كس مطابق دريافتهايى كه در بارهء زندگى به دست آورده در بارهء مرگ عكس العملهاى روانى در خود احساس كرده است ، در ميان افراد انسانى به طور كلى مرگ يك پديدهء ناخوشايند است ، حتى به نظر ما كسانى كه دست به انتحار مى زنند ، از وحشت زندگى ناقص و غير مطلوب كه نمونهاى از مرگ است دست به تحصيل آرامش مطلق مى زنند كه مرگ مطلق است .
به هر حال يكى از اساسىترين عوامل وحشت از مرگ و فرار كردن از آن ، موضوعى است كه از مضمون بيت جلال الدين مى توان استنباط كرد و آن اين است كه زندگى انسانى روى محاسبهء كلى در بارهء موقعيت انسان در جهان هستى صورت نمى گيرد و در نتيجه مرگ به عنوان نابود كنندهء حيات هجوم به زندگى مى آورد و محو و نابودش مى سازد :
اما اگر بشر بتواند اين مسئله را واقعا هضم كند كه مرگ پلى است كه ميان زندگى طبيعى ، و حيات واقعى روح كشيده است ، هرگز از عبور از آن پل بيم و هراسى به خود راه نمى دهد .
در نتيجه اين گونه تصور در بارهء مرگ ملاك خوبى و بدى كارها كاملًا مشخص مى گردد ، زيرا ورود مرگ براى كسى ناراحت كننده خواهد بود كه نمى داند چه كارى انجام