تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٢ - آيا پديدهء عشق ما فوق ايده آلهاى روحى است ؟
به راه خود مى روند ، كوه ها ، دشتها ، هامونها ، حتى ستارگان و فضاى روشن و تاريك . . . همه و همه شنيدهاند ، چيزى و كسى نمانده است كه حرارت قطرات اشك و سوزندگى آههاى درونى و طنين ناله هاى تأثر انگيز او را درك نكرده باشد . اين تنها معشوق است كه بايد به تماشا كنندگان و شنوندگان اين عاشق هجران كشيده افزوده شود .
((٤٧١٩)) با دو عالم عشق را بيگانگى است و اندر آن هفتاد و دو ديوانگى است
آيا پديدهء عشق ما فوق ايده آلهاى روحى است ؟
مسلماً منظور جلال الدين از بيت فوق عشقهاى مجازى كه از فعاليت غريزهء جنسى شروع مى شود و در سستى و بىحالى و اشباع غريزه ختم مى گردد ، نيست . زيرا بارها جلال الدين در كتاب مثنوى اين حقيقت را گوشزد كرده است كه :
عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود هر چه جز عشق خداى احسن است گر شكر خوارى است او جان كندن است
بلكه مقصود همان محبت و عشق الهى است كه ما فوق طبيعت حيوانى انسان و مقتضيات رنگ پرستى اوست . بنا بر اين هدف جلال الدين از بيان برترى عشق به هفتاد و دو كيش همان مقصد اعلاى تمام اديان الهى است كه گروندگان خود را رهسپار كوى ربوبى مى كند و به حوزهء بارگاه الهى جذبشان مى نمايد .