تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - راهى كه بايد سپرى شود به جهت اكراه و اجبار ، سنگلاخش نكنيم ، با خوش رويى و اختيار و راهنمايى مربيان راه را در پيش بگيريم تا هم بمقصد برسيم و هم از مزاياى خود راه برخوردار شويم
و اثر ضربه را بر گرداند ، بلكه به اين هم قناعت نمى ورزد و سمت متضاد ضربه را براى دفاع از خود پيش مى گيرد ، لذا ضربه هاى روانى كه در ساختن انسانهاى بزرگ اثرى ايجاد كرده - اولا پس از دوران كودكى و وصول به مراحل رشد روانى مى باشد ، زيرا در دوران كودكى اغلب بلكه همهء ضربه ها با روان مايع روبه رو مى شود و چون روان مايع داراى محتوياتى نيست كه به جهت ضربهء روانى بجوشد و بتلاطم بيافتد و روح احساس لزوم جهش بنمايد . لذا بىاثر ، بلكه ممكن است با خطر مواجه شود .
ثانياً - تأثير ضربه ها همواره مشروط به اين است كه وارد كننده اشراف و بىغرضى و معرفت خود را مستقيم يا غير مستقيم به مورد ضربه احراز نموده و به كلى دور از گلاويزى عملى با مورد ضربه كار خود را انجام بدهد . و بدين جهت است كه رويدادهايى كه در روان انسانها تأثير شديد ايجاد مى كند از رويدادهايى هستند كه از متن جهان هستى در مى آيند ، نه از عوارض توجيه شده .
((٤٥٨٢)) جمله در زنجير بيم و ابتلا مى روند اين ره به غير اوليا
راهى كه بايد سپرى شود به جهت اكراه و اجبار ، سنگلاخش نكنيم ، با خوش رويى و اختيار و راهنمايى مربيان راه را در پيش بگيريم تا هم بمقصد برسيم و هم از مزاياى خود راه برخوردار شويم كاروانيان بشرى در سپرى كردن راه زندگى به انواع مختلفى تقسيم مى شوند ، ما بعضى از آن انواع را متذكر مى شويم :
نوع يكم - نه راهى مى دانند و نه منزلى و نه مقصدى ، اينان حتى بزنده بودن خود هم آگاهى ندارند . بنا بر اين ، اينان در راه زندگى نمى روند ، بلكه كشيده مى شوند نمى ايستند ، بلكه متوقفشان مى سازند . نمى خندند بلكه آنان را مى خندانند ، پيروز