تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٩ - جان آدمى مانند نور و حواس پنجگانه بمنزلهء فتيله و غذاها و آشاميدنىها مانند روغن چراغ وجود آدمى هستند
((٤٢٧)) آن چراغ اين تن بود نورش چو جان هست محتاج فتيله اين و آن
((٤٢٧)) آن چراغ شش فتيله اين حواس جملگى بر خواب و خور دارد اساس
جان آدمى مانند نور و حواس پنجگانه بمنزلهء فتيله و غذاها و آشاميدنىها مانند روغن چراغ وجود آدمى هستند تشبيه بدن مادى به خود چراغ و حواس ششگانه ( حواس پنجگانه و حس مشترك كه گيرنده مستقيم محصولات حواس پنجگانه است ) را به فتيله و خوردن و آشاميدن و خوابيدن و ساير وسايل بقاى كالبد مادى را به روغن و جان را به نور ، از عالىترين تشبيهات مثنوى است . ممكن است مقصود از جان كه در بيت آمده است همان حيات مولود جهان طبيعت باشد ، بنا بر اين با مضمون بيت زير :
موج خاكى فكر و فهم و وهم ماست موج آبى صحو و سكر است و فناست
قابل تطبيق مى شود . اين همان نظريهء گروهى از حكما است كه مى گويند : حيات يا نفس انسانى از همين اجسام مادى به وجود مى آيد و تدريجاً به حال تجرد تحول مى يابد . حاج ملا هادى سبزوارى نظريهء مزبور را در بيت زير بيان كرده است : -
النفس فى الحدوث جسمانية و فى البقا تكون روحانية
به وجود آمدن نفس آدمى جسمانى است ، يعنى نفس از همين مواد طبيعى به وجود مى آيد و تدريجاً به حال تجرد مى رسد و آمادهء پذيرش روح ملكوتى مى گردد .
ممكن است منظور جلال الدين از جان همان روح مجرد بوده باشد ، بنا بر اين فرض ، چراغ بدن و فتيلهء حواس و روغن خوردنىها و آشاميدنىها و ساير وسايل بقاى كالبد مادى ، مانند ميدانى براى بروز جان مجرد مى باشد . احتمال