تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٧ - حكايت آن مرد تشنه كه از سر جو ز بن جوز در جوى آب مى ريخت كه در گو بود و در آب نمى رسيد با افتادن جوز بانگ آب مى شنود و او را چون سماع خوش بانگ آب در طرب مى آورد
آيه
توضيح
آيه « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى . » ٨ : ١٧ [١] ( تو نبودى كه آن يك مشت ريگ را به سوى مشركين انداختى ، بلكه خدا بود كه آن را انداخت ) .
توضيح - موضوع داستان فوق را جلال الدين در دفتر دوم زير عنوان « كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب » به شكل ديگرى مطرح كرده است ، زيرا در دفتر دوم چنين مجسم كرده است كه تشنهاى در بالاى ديوار نشسته بود و جويى از پاى آن ديوار در جريان بود و آن تشنه كلوخهاى ديوار را يكى پس از ديگرى مى كند و در آب جو مى انداخت ، وقتى كه آب از او مى پرسيد چرا كلوخها را به روى من مى اندازى و اين كار چه فايدهاى براى تو دارد ، پاسخ مى داد :
اين كار دو فايده دارد -
فايدهء اول سماع بانگ آب كاو بود مر تشنگان را چون سحاب بانگ او چون بانگ اسرافيل شد مرده را زين زندگى تحويل شد يا چو بانگ رعد ايام بهار باغ مى يابد ازو چندين نگار فايدهء ديگر كه هر خشتى كزين بر كنم آيم سوى ماء معين كز كمى خشت ديوار بلند پستتر گردد به هر دفعه كه كند
در ابيات مورد تفسير هم دو نتيجه براى انداختن گردوها به آب بيان مى كند : نتيجهء يكم كه در داستان دفتر دوم نيز آمده و آن شنيدن صداى آب است -
قصد من آن است كايد بانگ آب
نتيجهء دوم مشاهدهء حبابها در روى آب -
هم ببينم بر سر آب اين حباب
لذا مى توان گفت كه دو داستان جنبهء تكرار ندارد ، زيرا فايدهء دوم هر يك از دو داستان موضوع مهمى است .
[١] سوره الانفال ، آيهء ١٧ . .