تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٦ - موضوع دوم
جسم است و نه . . . . هرگز امكان پذير نيست . چگونگى تصور كلى و مطلق وابسته به شرايط ذهنى هر كس كه مى خواهد آن را در ذهن خود منعكس بسازد ، مثلًا كسى كه همواره با انسانهاى سفيد پوست و قامت كوتاه زندگى كرده و انسان سياه پوست و بلند قامت را اصلا نديده است ، آن كلى و مطلق از نوع انسان را تصور خواهد كرد كه تشخصات سفيد پوستى و كوتاهى قامت در او وجود دارد اگر چه به طور متزلزل ، زيرا در ذهن تصور كنندهء كلى تشخصات مفروضه قابل تبديل به تشخصات ديگرى است .
ما اين مطلب را در مجلدات گذشته مطرح و در پاسخ بركلى چنين گفتهايم كه فرق است ميان انعكاس كلى در ذهن و فعاليت ذهن براى ايجاد كلى .
مطلب بركلى در بارهء انعكاس صحيح است ، يعنى اگر ما بخواهيم كلى را در ذهن منعكس بسازيم ، ناچار بايد نمودى داشته باشد كه بتواند با آن نمود منعكس گردد ، اين نمود همان شبحى از مشخصات فردى عينى است كه كلى و مطلق را منعكس ساخته است ، ولى ما موضوع ديگرى را هم در حالات فعاليت ذهن براى كلى مى بينيم كه بسيار با اهميت است و آن اين است كه ذهن به جهت دارا بودن به قدرت حذف و انتخاب و تجريد و تعميم ، هر نمودى را هم كه بضميمه ى كلى در خود منعكس بسازد مى تواند ضرورت بلكه وجود همان نمود را حذف يا ناديده گرفته شمول و انطباق كلى مفروض را بتمام افراد عينى تعميم بدهد ، و اين حذف و يا ناديده گرفتن يكى از فعاليتهاى ذهن است ، مانند تفكر استمرارى و فعاليت براى وجود دادن عدد . مسلم است كه عدد كوچكترين نمودى در ذهن ندارد و آن چه كه در ذهن منعكس مى شود نقش كتابت عدد مثلًا ٢ است كه به طور يقين خود عدد نيست ، لذا نقش كتابت عدد در اقوام مختلف با يكديگر متفاوت است ، با اين كه مفهوم خود عدد در اذهان انسانها يكى است .
موضوع دوم - مطلق يعنى موضوع عمومى كه تمام مشخصات و تعينات افراد عينى خود را در بر دارد . تفاوت اين تعريف با تعريف فوق در اين است كه در تعريف فوق ، مطلق حقيقتى بود كه از همهء خصوصيات و مشخصات عينى تجريد شده