تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - تفسير ابيات
دشمن مى نمايد ، داروى درد تو و كيمياى طلا ساز و دل جوى تست . تو آن اشياء پليد را مى بينى و در صدد بر مى آيى -
((٩٥)) كه از او اندر گريزى در خلا استعانت جويى از لطف خدا
اگر با ديدهء بيناترى بنگرى خواهى ديد .
((٩٦)) در حقيقت دوستانت دشمنند كه ز حضرت دور و مشغولت كنند
حيوانى وجود دارد كه نامش اشغر است ، هر چه ضربهء بيشتر به او وارد شود ، فربه تر مى گردد ، نفس مرد با ايمان مانند همان حيوان است كه هر چه زخم كارى تر باو وارد شود فربه تر مى گردد .
بدين جهت است كه جان مردم با ايمان از ساير جانهاى آدميان محكم تر است و پيامبران الهى بهمين سبب بيش از همهء مردم جهان با رنج و شكستها روبه رو مى شوند .
هر اندازه كه پوست هستى تو در معرض داروها قرار بگيرد مانند پوست دباغى شدهء شهر طائف محكم تر و عالى تر مى گردد .
اگر داروهاى تلخى روزگاران به پوست هستى تو ماليده نمى شد ، مى گنديد و ناخوش و ناپاك مى ماند . (١) وجود آدمى هم مانند پوست است كه از علايق حيات طبيعى مانند رطوبتها كه پوست را بد و ناشايست نگه مى دارد ، زشت و سنگين و ناشايست مى باشد . اين پوست طبيعى را به حال خود رها ساز ، بلكه .
((١٠٥)) تلخ و تيز و مالش بسيار ده تا شود پاك و لطيف و با فره
اگر توانايى مالش دادن را در خود نمى بينى ، بگذار خداوند با مصيبتها و رنجهايى كه بتو وارد مى سازد ، پوست ترا دباغى نمايد .
زيرا :
(١) اگر مقصود جلال الدين از پاك شدن پوست با دباغى ، پاك شدن فقهى باشد ، مورد قبول همهء فقها نيست بلكه بعضى از فقها مى گويند كه پوست ميته با دباغى پاك مى شود . .