تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - تفسير ابيات
از آنها در زنجيرها بسته شدهاند . ريشهء اساسى ظلم ستمگران از شياطين است ، حال كه شيطان بسته ى زنجير عدالت ما است ، چگونه مى شود كه ستمى در قلمرو و حكمفرمايى ما نمودار گردد ، مگر اين ملك و سيطره كه خداوند با مشيت قاهرهء خود بما ارزانى داشته است براى چيست ؟ مگر براى آن نيست كه نالهء مخلوق دردمند به آسمانها طنين نيندازد ؟ آرى اين سلطه و اين قدرت را براى آن در نزد ما وديعت گذاشته است كه -
((٤٦٤٠)) تا به بالا بر نيايد دودها تا نگردد مضطرب چرخ و سها
((٤٦٤١)) تا نلرزد عرش از نالهء يتيم تا نگردد از ستم جانى سقيم
ما قوانين و مقررات را در قلمرو زمامدارى خود بدان جهت وضع كردهايم كه يا رب يا رب بىنوايان بر افلاك طنين انداز نگردد ، اى مظلوم بىنوا ، ديگر به سوى آسمان منگر و آه سوزان از سينهء خود به سوى فضاى لاجوردين روانه مساز ، زيرا دورانى كه تو در آن زندگى مى كنى ، سرورى آسمانى دارى . پشه در مقابل پرسش سليمان مى گويد : داد و افغان من از دست باد است ، زيرا باد دو دست ستمگرى به سوى ما گشوده ، ستم او ما را در تنگناى زندگى قرار داده با لبان بسته خون دل از اين خصم بىدادگر مى خوريم ، آرى .
ظلم او بر ما صريح است و عيان
اما چه كنيم ؟ زيرا
نيست ما را چاره جز كردن بيان
بيا اى قدرت الهى كه در كرهء خاكى نگه دارندهء امانت خداوندى هستى
داد ما و انصاف ما بستان از او اى كريم عادل اكرام خو