تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٨ - تفسير ابيات
مى كند كه بدانيد كه توانايى او حدى ندارد و مى تواند خاك را به نقره و طلا مبدل بسازد . هديهء طلايى شما براى ما چه اهميتى دارد ، زيرا :
((٦٥٨)) فارغيم از زر كه ما بس پر فنيم خاكيان را سر بسر زرين كنيم
ما كه مى خواهيم خود شما را كيمياگران زبر دست بسازيم ، چطور ممكن است كه احتياجى به طلاى ناچيز شما داشته باشيم ؟ آن ملك وسيع و پر نعمت را اگر چه ملك سبا باشد ، رهايش كنيد و به ملك والايى كه ما فوق اين آب و گلها است نائل شويد .
اين سرير سلطه و سيطره كه بر رويش نشسته و جهان را زير پاى خود مى بينى درست بنگر -
((٦٦١)) تخته بند است آن كه تختش خوانده اى صدر پندارى و بر در مانده اى
تو كه نمى توانى اختيار ريش خود را در دست داشته باشى ، چطور مى خواهى بر نيك و بد حكمفرما شوى ؟ مگر نمى بينى كه -
٦٦٣ ) ) بىمراد تو شود ريشت سفيد شرم دار از ريش خود اى كژ اميد
هر كسى كه سر تسليم به خاك بندگى خدايش بنهد ، او كه مالك الملك حقيقى است بدون احتياج به جهان خاكى صدها ملك به او عطا فرمايد . اينان نمى فهمند كه ذوق روحانى يك سجده ببارگاه الهى ، از صدها دولت اين جهان عالى تر و با عظمت تر است ، اگر به چشيدن طعم سجده به پيشگاه الهى موفق شوند .
((٦٦٦)) پس بنالى كه نخواهم ملكها ملك آن سجده مسلم كن مرا
سلاطين جهان از شراب بندگى بويى نبردهاند -
((٦٦٨)) ور نه ادهموار سر گردان و دنگ ملك را بر هم زدندى بىدرنگ
ولى خداوند متعال براى بقاى شئون ظاهرى اين جهان چشم و دهان آنان را بسته و تاج و تخت را بر آنان شيرين ساخته است تا با اين قضيه دل خوش كنند كه ما از جهان داران باج و خراج مى گيريم . ولى بايد بدانيد كه اگر از باج و خراج به قدر