تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - تفسير ابيات
زنجير گرانبارى را بدور گردن شما پيچيده است . اين قدر به دنبال شكست خوردگان ناتوان ، كوهها و دشتها و دره ها و هامونها را پشت سر مگذاريد ، لختى عنان در كشيده و براى اين كه خود شما سر نگون و در زنجير اسارت دنيوى و اخروى بسته نشويد به تعقيب مردم نپردازيد ، حوادث روزگاران و گرگان درنده تر از شما در كمينگاه فرصت نشستهاند و با همان دام پيروزى نما شما را گرفتار خواهند كرد . بارى به خود آييد و پس از اين پيروزيهاى شكنندهء خويش لختى بيانديشيد ، ببينيد شادمانى و وجد و شعف شما به اين پيروزيها از كجا ناشى شده است ، آيا نفس حيوانى شما است كه براى پيروزىهاى شما پاى مى كوبد و دست مى افشاند يا عقل خدا دادى شما ؟ نه ، سوگند به خداى زندگى و مرگ ، زيرا :
((٤٥٦٩)) عقل از اين غالب شدن كى گشت شاد چون در اين غالب شدن ديد او فساد
عقل آدمى كه پيك امين الهى است چگونه مى تواند اين پيروزيهاى سبع منشانه را امضا كند و بپذيرد در صورتى كه : -
((٤٥٧٠)) تيز چشم آمد خرد بيناى پيش كه خدايش سرمه كرد از كحل خويش
پيامبر عزيز ما فرموده است كه اهل بهشت در خصومتها چنان دادگرى را مراعات مى كنند كه گويى مردمى ناتوانند ، مردم با ايمان در ميان نبرد نه نقصى دارند و نه بد دلى ، نه زبونند و ناتوان بلكه به جهت كمال احتياط و بد گمانى كه در هيجانات نفس حيوانى دارند از هيجانات ناروا و دست يازيدن به پيروزيهاى حيوانى خود دارى مى ورزند در شكوه و جلال خدايى كه بجانهاى مردم با ايمان عنايت شده بود مخفيانه حكمت صلح حديبيه را ( لو لا رجال مومنون . . . رجوع شود به توضيح آيه ) شنيده بودند ، آنان فهميده بودند كه براى نجات يافتن مومنينى كه در ميان كفار قرار گرفته بودند ميبايست دست از نبرد با كفار بردارند .
داستان پيمان حديبيه را بخوان و حكمت [ كف ايديكم . . . ] را درك كن . پيامبر