تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٣ - عشق در ميان عاشق آگاه و معشوق ناآگاه
((٤٤٤٢)) حاصل آن كه هر كه او طالب بود جان مطلوبش بر او راغب بود
((٤٤٤٣)) آدمى حيوان نباتى و جماد هر مرادى عاشق هر بىمراد
((٤٤٤٤)) بىمرادان بر مرادى مى تنند و آن مردان جذب ايشان مى كنند
عشق در ميان عاشق آگاه و معشوق ناآگاه در ابيات پيشين جلال الدين گفته بود :
هيچ عاشق خود نباشد وصل جو كه نه معشوقش بود جوياى او ليك عشق عاشقان تن زه كند عشق معشوقان خوش و فربه كند
در نظر بدوى ابيات مورد تحليل با دو بيت فوق تكرار مى نمايد ، ولى با كمى دقت معلوم مى شود كه ابيات فوق داراى نكتهاى است كه در دو بيت فوق وجود ندارد .
آن نكته اين است كه : گاهى در پديدهء عشق چنين مى نمايد كه نه تنها معشوق عشقى به عاشق خود نمى ورزد ، بلكه اصلا از سوز و گداز عاشقانهء عاشق اطلاعى هم ندارد ، پس مضمون :
تا كه از جانب معشوق نباشد كششى نالهء عاشق بىچاره به جايى نرسد
صحيح نيست . نكتهاى را كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل آورده است ، پاسخى به اعتراض مزبور است ، باين بيان كه خود معشوق كه در ظاهر بىمراد به نظر مى رسد و عشقى در او به عاشق خود ديده نمى شود يك امر ظاهرى است ، و اگر كاوش واقعى صورت بگيرد ، خواهيم ديد كه معشوق بدان جهت كه داراى روحى است كه به طور طبيعى عشق به عاشق خود را در بر دارد ، مطلب مزبور كاملًا صحيح مى باشد .
اين مطلب احتياج به تفكيك انواع معشوق دارد كه ما اجمالا متذكر مى شويم ، معشوق يا فردى از انسان است يا خود خدا است .