تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٩ - مسئلهء چهارم
مسئلهء چهارم - بعضىها مى گويند : شما بيش از حد اعتدال به انسان بد بين هستيد ، مگر انسان آن اندازه بىشخصيت است كه نتواند انگيزهء نگاه خود را انسانى انتخاب نمايد ؟ وانگهى شما مى گوييد : هيچ انسانى نبايد به انسان ديگر بنگرد : زيرا نگاهش آميخته با شهوت خواهد بود اين گونه اعتراضات در نظر ابتدايى جالب به نظر مى آيد ، ولى اگر مقدارى تعمق در انديشه داشته باشيم ، بىپايه بودن اين نوع اعتراضات را مى توانيم درك كنيم .
توضيح اين كه ما به نوع انسانى هرگز بد بين نبوده و پس از اين هم بد بين نخواهيم بود ، بحث ما در طبيعت معمولى انسانى است كه بمنزلهء مادهء خامى است براى شدنهاى تكاملى ، اين طبيعت بدون تغييرات وارد از عامل تعليم و تربيت نه تنها نگاه هايش مرز و محاسبهاى نمى شناسد ، بلكه شنيدنها و چشيدنهايش هم حد قانونى ندارد ، بلكه بالاتر از اين انديشه هايش تخريب و سازندگى و فساد و اصلاح را بىكسان مطرح مى كند ، زيرا طبيعت خام آدمى جز « خود طبيعى » و تكاپو در متورم ساختن آن چيزى را ضرورى و شايسته نمى داند .
بنا بر اين مادامى كه انسان بدرجه انسانيت نرسيده است ، نه تنها انسان را وسيلهء بر آورده شدن احتياجات « خود طبيعى » خويش تلقى مى كند ، بلكه يك واحد « كه » سراغ دارد كه خود اوست و ساير انسانها « چه ها » هستند كه فقط و فقط به عنوان قربانى خواسته هاى او به وجود آمدهاند پس اين كه اسلام مى گويد مرد از زن و زن از مرد چشم پوشى كند ، در حقيقت يكى از اساسىترين عناصر انسان شدن را گوشزد مى كند . اسلام نمى گويد مرد به زن و زن به مرد مانند دو انسان به يك ديگر ننگرند ، بلكه با نظر به علل منصوصه در منابع معتبر اسلامى و عدم لزوم حجاب براى پير زنهاى كهنسال ، مقصود اين است كه نظر نبايد مقدمهاى براى هيجان شهوت باشد . اين مطلب هم كه زنها بايد به طور كلى زيبايىهاى خود را از مردها پوشيده بدارند اگر چه جلب نظر شهوانى مرد را نكند ، به علت احتمال همان خطر حيوانى است