تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
روشنى دستگير من نمى شود » . [١] [ اين مطلب با بعضى از گفته هاى گذشته اينشتين سازگار نيست ] پژوهش علمى مى تواند متضمن اين نتيجه باشد كه با تشويق مردم به تدقيق در اشياء و كشف رابطهء علت و معلولى آنها ، اساس خرافات را در هم ريزد ، و اوهام را از پيرامون فكر و تصور آنان بزدايد ، نكتهء مهم اين است كه اعتقاد ( شبيه به اعتقاد دينى ) به عقلى بودن و قابل درك بودن جهان ، وراء علم و تفحصات علمى است ، و اساسا آن را مقامى ديگر مى باشد « . [٢] اين اعتقاد راسخ ، اعتقادى آميخته با احساس عميق به يك عقل اعلى كه خود را در جهان تجربه متجلى مى سازد ، همان تصور من نسبت به خدا است ، و به اصطلاح عرفى مى توان آن را همان وحدت وجود خواند . » [٣] « زيباترين و عميقترين حالتى كه ممكن است به ما دست دهد ، روحانيت است . روحانيت بذر هر علم حقيقى را مى افشاند . كسى كه از اين حالت بىخبر باشد و نتواند واله و شيدا شود و به حالت جذبه و شور در آيد بتى بىجان است . براستى چيزى وجود دارد كه دركش براى ما مقدور نيست و به صورت برترين دانشها و درخشنده ترين زيباييها تجلى مى كند و استعدادهاى محدود و ناقص ما جز به ظاهر بسيار مقدماتى آن را درك نمى توانند كرد . اين علم و اين احساس در درون ايمان واقعى نهفتهاند . » [٤] « . . . در بادى امر چنان به نظر مى رسد كه آزادى و علم رابطهء چندانى با يكديگر ندارند و آزادى ممكن است بدون علم وجود پيدا كند يعنى در همان حدودى كه انسان مى تواند بدون علم زندگى كند ، ( انسانى كه ميل و رغبت بكسب علم و معرفت در نهادش مضمر است ) ولى علم بدون آزادى بچه دردى مى تواند بخورد مرد دانشور يعنى آدمى كه در زندگى با علم و تحقيق سر و كار دارد ، قبل از همه چيز
[١] .
[٢] .
[٣] ١ و ٢ و ٣ - همان مأخذ ، ص ١٠٢ . . .
[٤] كتابهايى كه دنيا را تغيير دادند ، ص ٣٣٧ ، سخنرانى سال ١٩٣٣ اينشتين . .