تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥ - مقدمهاى براى بيان قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى در تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
توجه قرار نمى دهد ، بلكه گاهى در ظاهر امر خوانندهاى كه با يك بيت مثلًا سر و كار دارد و مى خواهد معناى آن را بفهمد ، به خوبى درك مى كند كه آن چه را كه جلال الدين در حال سرودن اين بيت در درون خود احساس مى كرده است آتشى بوده است كه دودش به صورت بيت مورد مطالعه سر كشيده است او مى گويد :
آن چه مى گويم به قدر فهم توست مُردم اندر حسرت فهم درست با لب دمساز خود گر جفتمى همچو نى من گفتنىها گفتمى
لذا مى توان گفت : حتى اگر جلال الدين خاموش هم مى نشست ، باز درون او در اقيانوس متلاطمى از مفاهيم انسانى - الهى در شورش و هيجان بوده است .
خامشند و نعرهء تكرارشان مى رود تا پاى تخت يارشان
به همين جهت است كه اگر هم بينشهاى ادبيات فارسى جلال الدين در رديف اول باشد ، باز نبايد با فردوسى و حافظ و سعدى و منوچهرى دامغانى و عنصرى و نظامى و خواجوى كرمانى و رودكى و خاقانى و قاآنى و امثال اينان مقايسهء حقيقى كرد ، زيرا سلطهء اين قهرمانان ادبيات پارسى به قوانين و لغات زبان پارسى و ادبيات آن آگاهانه و بهره بردارى از آنها منظور مستقل آنان بوده است ، در صورتى كه جلال الدين با آن كه گاهى زيبايى و بلاغت ادبيات پارسى او فوق العادهء اوج مى گيرد با اين حال هرگز مورد هدف گيرى او نبوده است .
٢ - اطلاع جلال الدين نسبت به آيات قرآنى و آشنايى او با آن كتاب آسمانى بقدرى است كه بايد گفت يا او همهء قرآن را در حافظهء خود داشته است و يا اكثر آيات آن را . ولى اين زياد مهم نيست ، زيرا حفاظ قرآن در جوامع اسلامى فراوان بودهاند چيزى كه در اين مورد جلال الدين را بر ديگران برترى مى دهد ، قدرت تذكر او به آيات قرآنى است .
اين انديشمند شعله ور گاهى آيات را بقدرى در مورد شايسته مورد استشهاد