تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٥ - تفسير ابيات
استغفار و توبه را ورد خود ساخت .
او بر خاكستر غم و اندوه نشست و براى توجيه خطاى خود مانند تو از شاخى به شاخى نپريد . آن بزرگوار :
((٣٢٧)) ربنا انا ظلمنا گفت و بس چون كه جانداران بديد او پيش و پس
او با ديد الهى جاندارانى را مانند روح مى ديد كه عظمت آنان تا عالم اعلى بالا مى رفت و به او مى گفتند :
((٣٢٩)) كه هلا پيش سليمان مور باش تا بنشكافد تو را اين دور باش
و نيز مى گفتند كه اى آدم جز در راه و مقام راستين لحظهاى توقف منما و ديده گان واقع بينت را كور مساز ، زيرا هيچ عامل رشدى مانند ديده گان خود آدمى نيست . شما اگر بيك انسان نابينا پندها بگوييد و او را به وسيلهء نصيحت و اندرز تصفيه كنيد ، بدان جهت كه از نابينايى محروم است هر لحظه در معرض آلوده شدن است . اى آدم ، تو كور و نابينا نبودى ، بلكه مسئلهاى كه هست اين است كه « إذا جاء القضاء عمى البصر » در اين زندگانى بكوشيد تا بينايى واقعى را به دست بياوريد ، زيرا انسان بينا ندرتا محكوم قضا گشته و در چاه سر نگون مى گردد . بىنوا آدم نابينا كه همواره قضا همراه او بوده و در معرض سقوط است . آن نابيناى عرصهء زندگى -
((٣٣٥)) در حدث افتد نداند بوى چيست ؟
از من است اين بوى يا ز آلودگى است
همچنين بالعكس -
((٣٣٦)) ور كسى بر وى كند مشكى نثار هم ز خود داند نه از احسان يار
بنا بر اين اى صاحب نظر ، دو چشم روشن بين بهتر از صد مادر و صد پدر است مخصوصاً چشم دل در مقابل چشم حس كه خوشه چين آنست داراى هفتاد بطن است دريغا ، در اين موقع كه من اين سخنان را مى گويم راه زنانى در كمين نشسته بر زبانم صدها گره بستهاند . كسى كه پايش را بستهاند نمى تواند بدل خواه خود راهى را سپرى كند ، لذا معذورم بدار كه زنجير گرانى بر پايم بسته شده است ، احساس مى كنم