تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٨ - روح الهى در انسان دميده شده است چه معنا دارد ؟
چون حق به تفاصيل و شئون گشت عيان مشهود شد اين عالم پر سود و زيان چون باز روند عالم و عالميان در رتبهء اجمال حق آيد به ميان
و مى گويند :
حبّذا روزى كه پيش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طرب متحد بوديم با شاه وجود حكم غيريت به كلى محو بود ناگهان در جنبش آمد بحر جود جمله را از خود ز خود بىخود نمود
نيز مى گويند :
هستى كه ظهور مى كند در همه شىء خواهى كه برى به حال او از همه پى رو بر سر مى حباب را بين كه چسان وى مى بود اندر مى و مى در وى مى
بنا بر اين روحى كه در انسان دميده شده است ، واقعا از هويت الهى بوده و هيچ گونه تاويل و تفسيرى هم نبايد در دو آيهء مربوطه صورت داد ، بلكه مى توان گفت جملهء » و نفخت فيه من روحى « براى تفهيم مردم بوده است و گرنه ارواح آدميان شئون هويت الهى مى باشند . اين نظريه چنان كه در مجلدات گذشته به طور اختصار اشاره كردهايم ، اگر چه مى تواند براى فرار از بعضى از مشكلات فلسفهء الهى مفيد باشد ، ولى نه مى تواند آن مشكلات را به حل و فصل نهايى خود برساند و نه با هيچ يك از مشاعر عقلانى و وجدانى و منابع معتبر اسلامى سازگار باشد و اين كه ابيات يا مطالبى مانند مضامين فوق از فلاسفه و عرفاى اسلامى ديده مى شود ، با نظر به مجموع روشهاى علمى و عملى و روانى آنان بايد بگوييم : آنان به جهت عروض هيجانات روانى و احساس نزديكى شگفت انگيز انسان به خدا مطالب فوق را بيان مى كنند ، نه اين كه واقعاً اعتقاد قطعى و همه جانبه بان مطالب داشته باشند .
اينان عظمت روحى انسانى را خوب به جا مى آورند و آن را درك مى كنند ، سپس