تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٩ - تفسير ابيات
و لم يجلس ابو بكر و لا عمر فيه ، جلس ابو بكر فمن دونه بمرقاه ، و جلس عمر دون ابى بكر بمرقاه ، فتكلم الناس فى ذلك . فقال بعضهم اليوم ولد الشر ، و كان عثمان رجلا حييا فارتج عليه فقام مليا لا يتكلم ، ثم قال ان ابا بكر و عمر كانا يعدان لهذا المقام مقالا و أنتم الى امام عادل احوج منكم الى امام يشقق الخطب و ان تعيشوا فستأتيكم الخطبة ثم نزل . » [١] ( عثمان به بالاى منبر رفت و در محلى كه رسول خدا مى نشست ، قرار گرفت ابو بكر و عمر در آن محل ننشسته بودند ، زيرا ابو بكر يك پله پايين تر از جايگاه پيامبر و عمر يك پله پايينتر از ابو بكر مى نشست مردم در اين موضوع به گفتگو پرداختند كه امروز شر زاييده شد . عثمان مردى شرمگين بود . اضطراب او را فرا گرفت ، مدتى آرام نشست و سخنى نگفت . سپس گفت ابو بكر و عمر براى اين جايگاه سخنى آماده مى كردند و شما به يك پيشواى دادگر نيازمندتر هستيد از پيشوايى كه سخنور باشد و اگر زنده مانديد سخنرانى براى شما خواهد آمد ، يا سخنرانى را خواهيد ديد سپس از منبر فرود آمد ) .
بنا بر جملات فوق استشهاد جلال الدين به وسيلهء داستان مزبور به برترى عمل به گفتار صحيح نيست ، زيرا استنكاف عثمان از سخن به جهت خصوصيت وضع روانى او بوده است ، و الا كار عثمان اعتراضى به دو زمامدار گذشته ( ابو بكر و عمر ) تلقى نمى گشت ، و مردم به قيل و قال نمى افتادند در صورتى كه خود عثمان هم اعتراف كرد كه ابو بكر و عمر براى منبر سخنى آماده مى كردند .
تفسير ابيات داستان عثمان در آغاز زمامداريش چنين بود او بالاى منبر رفت و در جاى پيامبر نشست .
[١] تاريخ اليعقوبى ، ج ٢ ص ١٦٢ و ١٦٣ و محاضرات راغب اصفهانى ج ١ ص ٨٣ با مقدارى تفاوت داستان فوق را نقل مى كند . .