تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان مسجد مهمان كش
تفسير ابيات
مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان مسجد مهمان كش
((٤٠٨٠)) هين مكن جلدى برو اى بو الكرم مسجد و ما را مكن زين متهم
((٤٠٨١)) گر بگويم دشمنى از دشمنى آتشى در ما زند فردا دنى
((٤٠٨٢)) كه بتاسانيد او را ظالمى بر بهانهء مسجد ، او بد سالمى
((٤٠٨٣)) تا بهانهء قتل بر مسجد نهد چون كه بد نام است مسجد او جهد
((٤٠٨٤)) تهمتى بر ما منهاى سخت جان كه نهايم ايمن ز مكر دشمنان
((٤٠٨٥)) هين برو جلدى مكن سودا مپز كه نتان پيمود كيهان را به گز
((٤٠٨٦)) چون تو بسياران بلافيده ز بخت ريش خود بر كنده يك يك لخت لخت
((٤٠٨٧)) هين برو كوتاه كن اين قيل و قال خويش و ما را در ميفكن در وبال
تفسير ابيات مردم به آن مهمان گفتند : برو آقاى عزيز ، براى ما زيركى نشان مده ، ما و مسجد ما را با خفتن در آن متهم مساز زيرا ، اگر فردا از روى دشمنى كسى بگويد كه او را ستمكارى در آن محل كشته و مسجد بد نام را بهانه آورده است ، ما پاسخى براى آن نخواهيم داشت .
اى سخت جان پر رو ، برو ما را متهم مساز ، ما از حيله گرى دشمنان اطمينان نداريم . برو ، معطل مباش ، زيركى مكن و در مغز خود سودا پزى منما و بدان كه عرصهء كيهانى را با يك گز نتوان اندازه گرفت .
ما كسان بسيار ديدهايم كه مانند تو لاف بخت و شانس مى زدند ، ولى با اين لاف كارى جز كندن دانه هاى موى ريش خود انجام ندادند ، برو ، اين قيل و قال را كوتاه كن ، ما و خودت را گرفتار وبال مساز .