تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٩ - قصه خيانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وى
قصه خيانت كردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وى
باز گو احوال آن خسته جگر در ميان باغ با رشك قمر
((١٢٠)) چون كه تنهايش بديد آن ساده مرد زود او قصد كنار و بوسه كرد
((١٢١)) بانگ بر وى زد به هيبت آن نگار كه مرو گستاخ ادب را هوش دار
((١٢٢)) گفت آخر خلوت است و خلق نى آب حاضر تشنهء هم چون منى
((١٢٣)) كس نمى بيند در اين جا جز كه باد كيست حاضر چيست مانع زين گشاد
((١٢٤)) گفت اى شيدا تو ابله بوده اى ابلهى وز عاقلان نشنوده اى
((١٢٥)) باد را ديدى كه مى جنبد بدان باد جنبانيست اين جا باد ران
((١٢٦)) مروحهء تصريف صنع ايزدش زد برين باد و همى جنباندش
((١٢٧)) جزو بادى كه به حكم مادر است باد بىزن تا نجنبانى نجست
((١٢٨)) جنبش اين جزو باد اى ساده مرد بىتو و بىباد بىزن سر نكرد
((١٢٩)) جنبش باد نفس كاندر لب است تابع تصريف جان و قالب است
((١٣٠)) گاه دم را مدح و پيغامى كنى گاه دم را هجو و دشنامى كنى
((١٣١)) پس بدان احوال ديگر بادها كه ز جزوى كل همى بيند نها
((١٣٣)) بر گروه عاد صرصر مى كند باد بر هودش معطر مى كند
((١٣٤)) مى كند يك باد را زهر سموم مر صبا را مى كند خرّم قدوم
((١٣٢)) باد را حق گه بهارى مى كند در ديش زين لطف عادى مى كند
((١٣٥)) باد دم را در تو بنهاد او اساس تا منى هر باد را بر وى قياس
((١٣٦)) دم نمى گردد سخن بىلطف و قهر بر گروهى شهد و بر قومى است زهر
((١٣٧)) مروحه جنبان پى انعام كس وز براى قهر هر پشه و مگس
((١٣٨)) مروحهء تقدير ربانى چرا پر نباشد ز امتحان و ابتلا
((١٣٩)) چون كه جزو باد دم يا مروحه نيست الا مفسده يا مصلحه