تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
مستقل از تأثرات حسى است كه در بادى امر مولد آن بوده است ، و اين همان معنايى است كه از اطلاق وجود واقعى براى شيئى مادى استنباط مى شود . توجيه چنين طرحى عمده مبتنى بر اين است كه ما مى توانيم ، به وسيلهء مفهوماتى چنين و روابط ذهنى آنها ، خود را از پيچ و خمهاى ادراكات حسى بيرون آورده و در اين دهليز پيچا پيچ مظلم خود را توجيه كنيم و راه راست را به دست آوريم .
اين مفهومات و روابط ، با آن كه ابداعات آزاد ذهنى هستند . مع هذا در نظر من قويتر و ثابت تر از خود تجربهء حسى فردى مى نمايند . و نظير كليهء چيزهاى ديگرى كه نتيجه وهم و پندار باشد ، تضمينى ندارند .
از طرف ديگر اين مفهومات و روابط ، و در واقع مسلم شمردن اشياء حقيقى و اگر به طور كلى تر سخن بگوئيم - وجود « جهان واقعى » تنها در صورتى صادق خواهند بود كه با ادراكات حسى كه ارتباط ذهنى ميان آنها را به وجود مى آورد مرتبط باشند . مجموعهء تجربيات خاص ما به صورتى است كه به وسيلهء تفكر ( كار كردن با مفهومات و ابداع و استعمال روابط عملى ميان آنها و تطبيق تجربيات حسى به آن مفهومات ) مى توان آن را سر و سامان داد و تنظيم كرد .
اين نكته خود واقعيتى است كه ، در عين حال كه ما را دچار حيرت و اعجاب مى سازد ، هيچ گاه قادر به درك آن باشيم .
ممكن است گفته شود كه « رمز ازلى جهان در قابل فهم بودن آن است » اين خود يكى از بزرگترين موارد تحقق انديشه هاى ايمانوئل كانت است كه مسلم دانستن يك جهان واقعى كه فاقد اين قابليت درك باشد مطلبى پوچ و بىمعنى بيش نخواهد بود .
اصطلاح « قابل فهم بودن » كه فوقا ذكر شد به ساده ترين معناى آن بكار رفته است ، و آن متضمن ايجاد يك نوع نظم و ترتيبى ميان مدركات حسى است ، و اين نظم و ترتيب با ابداع مفهومات كلى ميان اين مفهومات ، و روابط معين و ميان مفهومات و تجربيات حسى به وجود مى آيد .