تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت اشترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت اشترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى .
((٤٠٨٨)) گفت اى ياران از آن ديوان نيم كه ز لاحولى ضعيف آيد پيم
((٤٠٨٩)) كودكى كاو حارس كشتى بدى طبلكى در دفع مرغان مى زدى
((٤٠٩٠)) تا رميدى مرغ از آن طبلم ز كشت كشت از مرغان سلامت مى گذشت
((٤٠٩١)) چون كه سلطان شاه محمود كريم بر گذر زد آن طرف خيمهء عظيم
((٤٠٩٢)) با سپاهى همچو استاره اثير انبه و پيروز و صفدر ملك گير
((٤٠٩٣)) اشترى بد كاو بدى حمال كوس بختئى بد پيش رو هم چون خروس
((٤٠٩٤)) بانگ كوس و طبل بر وى روز و شب مى زدندى در رجوع و در طلب
((٤٠٩٥)) اندر آن مزرع در آمد آن شتر كودك آن طبلك بزد در حفظ بر
((٤٠٩٦)) عاقلى گفتش مزن طبلك كه او بختى طبل است و با آن شست خو
((٤٠٩٧)) پيش او چبود تبوراك تو طفل كه كشد او طبل سلطان بيست كفل
((٤٠٩٨)) عاشقم من كشتهء قربان لا جان من نوبت گه طبل بلا
((٤٠٩٩)) خود تبوراك است اين تهديدها پيش آن چه ديده است اين ديده ها
((٤١٠٠)) اى حريفان من از آنها نيستم كز خيالاتى در اين ره بيستم
((٤١٠١)) من چو اسماعيليانم بىحذر بل چو اسماعيل آزادم ز سر
((٤١٠٢)) فارغم از طمطراق و از ريا قل تعالوا گفت جانم را بيا
((٤١٠٣)) گفت پيغمبر كه جاد فى السلف بالعطية من تيقن بالخلف
((٤١٠٤)) هر كه بيند مر عطا را صد عوض زود دربازد عطا را زين غرض
((٤١٠٥)) جمله در بازار از آن گشتند بند تا چو سود افتاد مال خود دهند
((٤١٠٦)) زر در انبانها نشسته منتظر تا كه سود آيد به بذل آيد مصر
((٤١٠٧)) چون ببيند كالهاى در رنج پيش سرد گردد عشقش از كالاى خويش