تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - تفسير ابيات
« و من قال فيم فقد ضمنه و من قال علام فقد اخلى منه » [١] ( كسى كه بگويد : خدا در چيزى است ، آن چيز را محيط به خدا كرده است . و اگر بگويد : روى چيزى است آن چيز را از خدا خالى قرار داده است ) .
آيات شريفهء قرآنى هم با بيانات مختلف اين مسئله را گوشزد نموده و در بعضى از آيات صريحا مى گويد :
« وَلِلَّه اَلْمَشْرِقُ وَاَلْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » ٢ : ١١٥ [٢] ( براى خداست مشرق و مغرب ، بهر طرف كه روى بگردانيد وجه الله در همان طرف هست ) .
اين حقيقت از نظر تمام فلاسفه ى جهان بين درست است كه انتزاع بالا و پايين و ساير جهات از طرز قرار گرفتن انسان جهت بين ، در عالم جسمانى داراى جهات انتزاع گشته و فى نفسه هيچ گونه واقعيتى ندارد . جلال الدين در ابيات گذشته تحت عنوان « مهلت دادن موسى عليه السلام فرعون را . . . در همين دفتر سوم » چنين گفته است :
لا مكانى كه در او نور خداست ماضى و مستقبل و حالش كجاست ماضى و مستقبل اى جان از تو است هر دو يك چيز است پندارى دو است يك تنى او را پدر ما را پسر بام زير زيد و بر عمر و آن زبر نسبت زير و زبر شد زين دو كس سقف سوى خويش يك چيز است و بس
اين چهار بيت كه داراى عالىترين مضمون در جهان بينى است ، بهترين و روشنترين راه را در فهم محدوديت نگرشها و جهت يابىهاى ما باز مى كند .
چنان كه ملاحظه مى شود جلال الدين اولًا به پاره كردن حلقه هاى زنجير زمان كه بر دست و پاى مغز آدمى پيچيده است ، مى پردازد و مى گويد : قطعه قطعه كردن زمان و انتزاع گذشته و حال و آينده از آن ، نوعى بازتابها و انعكاساتى است
[١] نهج البلاغه ، ج ١ خطبهء يكم . .
[٢] سوره البقرة ، آيهء ١١٥ . .