تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
از تجارب و فكرى كه بالطبع روشن باشد متكى گردند . در مورد اين موضوع مى توان حتى با افراطىترين اهل استدلال نيز توافق عقيده يافت .
با اين حال در اين نوع جهان بينى نقطهء ضعفى وجود دارد و اين نقطهء ضعف آنست كه اصول علمى را كه وجودشان براى اعمال ما و براى قضاوتى كه در مورد ارزش مى كنيم نه فقط ضرورى بلكه قاطع است ، نمى توان منحصرا با بكار بردن روشهاى علمى به دست آورد . روش علمى نمى تواند چيزى بما بياموزد ، مگر روابط متقابلى كه ما بين واقعيات وجود دارد و اين روابط را با اتكاى بر جهان بينى خاص خويش يعنى با اتكاى به اصول به دست مى آورند . پيروزى بر چنين معرفت عينى يكى از بزرگترين مراحل ترقى فكر بشر را نشان مى دهد و شما به طور قطع انتظار نداريد كه من كوششهاى قهرمانى بشر را در اين راه مورد تمجيد قرار ندهم ، يا نتايج خارق العادهاى را كه با كمك عقل آدمى به دست آمده است ستايش نكنم . ليكن از سوى ديگر اين نكته واضح است كه راهى وجود ندارد تا معرفت آن چه هست راهنماى ما به سوى معرفت آن چه بايد باشد گردد . اگر روشنى دانش ما بكمال باشد و اگر در كمال اين دانش اندك ترديدى وجود نداشته باشد ، هيچ گاه نمى توانيم از اطلاعات خويش در بارهء وجود فعلى نتايجى اخذ كنيم كه راهنماى ما به سوى غايت و مقصود زندگى بشرى شود .
هر قدر كه اصلاحات ما در خصوص حقيقت ، عظيم و صاحب جلال باشند ، عدم قدرت آن براى راهنمايى ما آن قدر بزرگ است كه بواقع نمى توان آن را دليلى موجه يا بهايى شايسته براى كوشش خستگى ناپذير و اين مبارزهء واقعى دانست كه در راه كشف حقيقت انجام شود . . . » [١] » عقل بما چنين مى آموزد كه بين ارزشها و هدفهايى كه از آنها منظور است روابط متقابلى وجود دارد . آن چه فكر بتنهايى نمى تواند بما عطا كند عبارت است از هدفهاى غايى ، يعنى آن چه پيش از همه اصل و اساس است و عوامل ثانوى بايد به وسيلهء
[١] همان مأخذ ، ص ٥٠٩ و ٥١٠ . .