تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - تفسير ابيات
آن در عظمت مرتبهء بالاتر احساس مى گردد ، به عنوان مثال موقعى كه انسان در درك كميتها از معدودهاى عينى بىنياز مى گردد ، مى تواند مثلًا عدد ٢ را بدون توجه به دو قلم و دو كتاب و دو انسان در يابد ، ولى محدوديت يكى از دو شيئىهاى مزبور كه موجب انتزاع عدد شده بود ، نابود نمى گردد ، بلكه همان دو قلم فعلا هم دو قلم است . نه يك قلم شده و نه سه قلم ، ولى شخص مفروض ، به جهت رشد مغزى توانسته است با فعاليت رياضى مغز ، بدون احتياج به دو شيئىهاى مزبور عدد ٢ را در مغز خود در يابد و آن را در مجراى هزاران عمل رياضى قرار بدهد .
اين مثال در تحولات رشد روحى كاملًا مطابقت نمى كند ، زيرا در تحولات روحى ميان حالت گذشته و حالت آينده ، سطحى از روح مانند پل يا محل تحول مى باشد در صورتى كه رشد مغزى از حالت بدوى معدود نگرى به حالت تجريد عدد ، روى محل واقعى يا از يك پل عبور نمى كند . بهمين جهت است كه مى گوييم : در تحولات كمالى ، روح است كه بمراتب كمال نائل مى شود و از شير خوارگى طبيعت به پذيرش غذاى روحانى سپس گسترش و نفوذ در هستى و پس از آن رهسپار حوزهء پيشگاه الهى مى گردد . بهر حال مطلبى را كه جلال الدين مطرح نموده ، وصول روح را به مقام والاتر نفى كنندهء مقام پايين تر مى داند ، مطلبى است صحيح و شايستهء بهره بردارى در مراحل تعليم و تربيت انسانهاست .
تفسير ابيات سليمان در پاسخ آن پشهء ناتوان چنين فرمود كه اى پشهء خوش زمزمه [١] بايستى دستور حق را از جان و دل بشنوى زيرا
((٤٦٤٧)) حق به من گفته است هان اى دادور مشنو از خصمى تو بىخصمى دگر
((٤٦٤٨)) تا نيايد هر دو خصم اندر حضور حق نيايد پيش حاكم در ظهور
اگر يكى از خصما براى داد خواهى پيش تو آيد و داد و قال راه بيندازد تو بدون
[١] دوى به معناى صداى پشه و زنبور است . .