تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٦ - آيه
((٣٤١)) اين سخن اشكسته مى آيد دلا كاين سخن دُرّ است و غيرت آسيا
((٣٤٢)) درّ اگر چه خرد و اشكسته شود توتياى ديدهء خسته شود
((٣٤٣)) اى دراز اشكست خود بر سر مزن كز شكستن روشنى خواهى شدن
((٣٤٤)) هم چنين اشكسته بسته گفت نيست حق كند آخر درستش كاو غنيست
((٣٤٥)) گندم ار بشكست وز هم در شكست بر دكان آمد كه نك نان درست
((٣٤٦)) تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش آب و روغن ترك كن اشكسته باش
((٣٤٧)) آن كه فرزندان خاص آدمند نفخهء انّا ظلمنا مى دمند
((٣٤٨)) حاجت خود عرض كن حجت مگو هم چو ابليس لعين فتنه جو
((٣٤٩)) سخت رويى گر و را شد عيب پوش در ستيزه و سخت رويى رو بكوش از ستيزه خواست بو جهل لعين معجزات از مصطفى شاه مهين
((٣٥٠)) آن ابو جهل از پيمبر معجزى خواست هم چون كينه ور ترك غزى معجزهء جست از نبى بو جهل سگ ديد و نفزودش از آن الا كه شك
((٣٥١)) ليك آن صدّيق حق معجز نخواست گفت اين رو خود نگويد غير راست
((٣٥٢)) كى رسد همچون تويى را كز منى امتحان هم چو من يارى كنى
آيه « قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ » ٧ : ٢٣ . (١) ( آدم و حوا گفتند پروردگارا ، ما به خود ستم كرديم ، اگر تو ما را نبخشايى و بما رحم نكنى به طور حتم ما از زيان كاران خواهيم بود ) .
(١) سوره الاعراف ، آيهء ٢٢ .