تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١١ - مادامى كه انسان وضع خود را از خواص واقعيات خارج از خود تشخيص ندهد در زندگى كورانه غوطه ور خواهد گشت
ندارند و يا اگر هم اطلاعى داشته باشند ، آن قدر رشد شخصيت ندارند كه برون ذات و يا به طور عموم غير خود را به طور منطقى ارزيابى نموده آن را مورد بهره بردارى قرار بدهند .
گروه ديگرى را مى شناسيم كه اصلا در درون خويشتن خود سراغ ندارند تا مرز ميان خود و غير خود را بشناسد ، همهء اشياء حتى خود او بيرون از او بوده و مانند باد طوفانى پر كاه وجود ناهشيارش را باينسو و به آن سو مى دواند .
اشخاصى هم پيدا مى شوند كه همهء جهان هستى را در خود مى بينند و حتى حركت يك برگ ناچيز در شاخهء درخت را هم حركتى در جزء يا نمودى از خود احساس مى كنند .
گروه يكم اكثريت قريب باتفاق افراد جوامع بشرى را تشكيل مى دهند و به قول جلال الدين در لجنها فرو مى روند و آلوده مى گردند و بوى گند تباه كنندهء لجنها مشام جان بيگانه از درونشان را آزار مى دهد ، ولى نمى دانند كه اين بوى گند از خود آنانست يا از اشياء خارج از خود . نيز اكثرشان نمى دانند كه پليديهايى كه دامنگيرشان شده است ، خاصيت غير قابل تفكيك ذات آن اشياء پليد است ، يا از قبيل عوارض موقتى آنها است . به طور كلى چون براى اين گروه خود و غير خود مفهومى ندارد ، لذا بايد گفت براى آنان خوب و بد هم مطرح نيست ، در نتيجه بايستگى و نبايستگى و شايستگى و نشايستگى نيز براى آنان پوچ و بىمعنى است . به نظر مى رسد آيات زير وضع روانى اين گروه را باز گو مى كند :
١ - « اَلَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ٦ : ١٢ ( آنان كسانى هستند كه خود را باختند و ضايع ساختند ، در نتيجه آنان ايمان نخواهند آورد ) .
٢ - « وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ . » ٥٩ : ١٩ ( نباشيد از آنان كه خدا را فراموش كردند . در نتيجه خداوند آنان را