تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩ - مقدمهاى براى بيان قدرت فوق العادهء جلال الدين مولوى در تشبيه و تمثيل و تنظير و تجسيم
آدميان در مقابل شكوفان شدن واقعى يك روح بزرگ شكفتگى عجيبى از خود نشان مى دهند ، گويا در انقباض و انبساط روانى خاصيت سرايت جدى وجود دارد . گريه و اندوه و اضطراب و هم چنين شادى و خنده و آرامش در ارواحى كه در موقعيت مناسب قرار گرفتهاند از يكى بديگرى سرايت مى كند ، گويى دستگاه هاى فيزيولوژى يا پسيكولوژى آدميان لامپهاى برق هستند كه يك سيم و يك كليد دارند .
همچنين خلوص و سوز و گداز واقعى وقتى كه به طور صحيح ابراز شود ، در اشخاصى كه با آن انسان با خلوص و سوز و گداز در تماسند بدون ترديد اثر خواهد گذاشت .
اين همان مطلب است كه گوستاولوبون جامعه شناس معروف فرانسوى در بارهء رد تهمت مسيحيان از پيامبر اسلام بيان مى كند و مى گويد : اين كه مى گويند : اسلام با شمشير و سر نيزه پيش رفت كرده است ، نمى فهمند كه شمشير و نيزه راهى به دلهاى آدميان ندارد و نمى فهمند كه تاريخ بشرى اين تجربه را بما آموخته است كه هر كس در اين دنيا با خلوص و صفا و صميميت مطلبى را ابراز كند و در پيش برد آن مقاومت بورزد ، پيش رفت او قطعى است .
موقعى كه جلال الدين مجسم مى كند كه باغبانى وارد باغ شد و ديد يكى از درختان خشكيده است ، رفت ارهاى آورد و شروع كرد به بريدن آن درخت :
خشك گويد باغبان را كاى فتى مر مرا چه مى برّى سر بىخطا ؟
باغبان گويد خمش اى زشت خو بس نباشد خشكى تو جرم تو ؟
خشك گويد راستم من كژ نيم تو چرا بىجرم مى برّى پيم
در پاسخ استدلال درخت به راستى ساقه ها و شاخه هاى خود : -
باغبان گفتا اگر مسعوديى كاشكى كژ بودى و تر بوديى
مضمون بيت اخير را شايد هر كسى بارها در عمر خود شنيده باشد ، ولى لحن قاطعانهء جلال الدين و خلوص و صفايى كه از سبك و رسا بودن بيت بر مى آيد ، در شنونده