تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٠ - تفسير ابيات
شدم براى آن كه مى خواستم بردبارى و عنايت ربانىات را در مقابل خطايى كه مرتكب شدهام ، آزمايش كنم ؟ كيست كه قدرت و شايستگى چنين امر جسارت آميز را داشته باشد ؟ خود ارتكاب خطا گناهى است بزرگ ، بزرگتر و وقيح تر از آن ، عذرى است كه مى آورى و مى گويى : براى آزمايش خدا اين كار را كردم تو آن خداوندى را كه گردون به اين عظمت را بنا نهاده ، چگونه مى توانى بيازمايى ؟ اصلا تو كيستى ؟ تو كه در تاريكىهاى جهل و خود سرى غوطه ور گشته ، نه خيرى را مى شناسى ، و نه شرى را ، نه صلاحى را تشخيص مى دهى نه فسادى را ، بهتر آن است كه :
امتحان خود را كن آن گه غير را
تو اگر واقعا به حقيقت خويشتن آگاه بودى و وجود خود را از بوتهء آزمايشها در آورده بودى هرگز در صدد امتحان ديگران بر نمى آمدى .
موقعى كه به حقيقت خود پى بردى ، احساس خواهى كرد كه تو داراى شعاعى از اشعهء الوهيت بوده و در ميان ساير اشعهء خورشيد الهى ( انسانهاى ديگر ) زندگى مى كنى . پس در واقع امتحان دقيق در بارهء خود ، واقعيت ديگران را هم بر تو آشكار ساخته ، اگر ديدى كه خود مانند دانه شكرى مطمئن باشى كه به شكر خانه خواهى رفت ، آن گاه بدون امتحان ديگر مى توانى يقين داشته باشى كه خداوند تو را كه شكر هستى به جايگاه نامناسب تو نمى فرستد .
آرى ، به طور كلى خواهى دانست كه امر خلقت بىهوده و بىمحاسبه صورت نگرفته است .
اگر منزلت و شايستگى تو سر شدن بوده است ، خداوند ترا بدون محاسبه به جاى پا نمى فرستد . مگر امكان داشته است كه تا حال :
((٣٧٢)) هيچ عاقل افكند درّ ثمين در ميان مستراح پر چمين ؟
قانون خرد و وجدان چنين است كه هيچ حكيم آگاهى گندم را به كاهدان نمى فرستد .