تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - تفسير ابيات
تو و مانند منصور حلاج [١] رسن بازىها كنم . سپس رو به مردم كرده گفت : اگر شما در اين اندرز كه به من مى دهيد خود را جبرئيل فرض كنيد اين را هم بدانيد كه من آن ابراهيم خليلام كه حتى در شعله هاى سوزان آتش ، پناهى از او نمى خواست . آرى : -
((٤٢١٧)) جبرئيلا گر چه يارى مى كنى چون برادر پاسدارى مى كنى
اما اين را بدان كه -
((٤٢١٨)) اى برادر من بر آذر چابكم من نه آن جانم كه گردم بيش و كم
آن جانى كه از گياه و مواد زمينى نمو مى كند شايستهء آتش است كه در جريانات طبيعى به هيزم تبديل مى گردد و طعمهء آتش قرار مى گيرد .
اگر آن جان با دريافت حقيقت خويشتن از مجراى هيزم بودن خارج مى گشت بارور مى شد و براى هميشه آباد و سازنده بود .
اين آتش صحنه طبيعت را كه مى بينى حقيقت عينى آتش نيست ، بلكه باد سوزان و پرتو آتش است كه در روى پردهء طبيعت ديده مى شود نه عين واقعى آن . عين خود آتش را به طور يقين در جهان اثير بايد جستجو كرد .
آن چه در روى زمين ديده مى شود پرتو و سايه آتش است . و اين مطلب را هم مى دانيم كه پرتو و سايه هر چيز اضطراب و تلاشى دارد كه بجايگاه اصلى خود بشتابد اين همه اختلافات و تغييرات مربوط به سايه هاى موجودات است ، نه به اصل اعيان آنها قامت آدمى ثابت و برقرار است در صورتى كه سايه او گاهى كوتاه و گاهى دراز است بدين جهت است كه هيچ كس در نمايشهاى پرتو و سايه ها نمى تواند ثبات و استقرارى به دست بياورد ، زيرا مى داند كه عكسها و سايه ها و روشنايىهاى وابسته و بالاخره بمنابع اصلى خود رهسپار خواهد گشت . اى مولوى هم اكنون دهان بر بند و بيش از اين به فاش ساختن اسرار نهانى وجود اصرار مكن ، زيرا لبهاى فتنهء مردم كوته بين باز شده است .
[١] در باره شخصيت حسين بن منصور حلاج و نظريات دانشمندان و عرفاى اسلامى در باره او به مجلدات گذشته مراجعه شود . .