تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - تفسير ابيات
پايت در آور تو اكنون در وادى مقدس طوى هستى .
تفسير ابيات اكنون داستان آن فرياد سخت را بشنو كه مهمان آن فرياد را شنيد و وحشتى نكرد ، با خود چنين گفت : من از اين صدا كه مانند آواز طبل عيد است چرا بترسم ؟ بگذار خود آن طبل بترسد كه زخم ضربه باو وارد مى شود .
اى دهلهاى ميان تهى و پر صدا ، چه شده است كه نصيب شما از عيد فقط خوردن زخم چوب گشته است در آن هنگام كه رستاخيز فرا رسد هنگام عيد است و بىدينان تبه كار مانند دهل كه بر آنها كوبيده شود و ما همچون گل خندان خواهيم بود .
اكنون گوش فرا ده كه آن دهل وقتى بصدا در آمد ، ديگ آش دولت و اقبال مهمان چگونه پخته شد . وقتى كه آن مرد بينا صداى آن دهل را شنيد با خويشتن چنين گفت كه چرا دلم از نواى طبل عيد بترسد ؟ و به خويشتن چنين تلقين كرد كه اى دل عزيز مبادا از اين بانك بترسى ، اين جانهاى بد دل و محروم از يقين است كه در مقابل اين گونه صداها از پاى در مى آيند ، در اين هنگام استقامت بورز و بدان كه - :
((٤٣٥٢)) وقت آن آمد كه حيدر وار من ملك گيرم يا بپردازم بدن
فوراً از جاى خود بر خاست و رو به آن طرف كه صدا از آن جا طنين انداز شده بود نموده چنين گفت : اى صاحب بانك سخت ، من اكنون حاضرم ، اگر مردى پيش بيا . هيمن كه مهمان اين مردانگى و استقامت را از خود نشان داد ، طلسم اسرار آميز آن آواز در هم شكست ، آن گاه مشاهده كرد كه از هر طرف طلاها ريخته مى شود ، آن قدر طلا در آن مسجد ريخته شد كه مهمان ترسيد كه راه ، رفتن او را بگيرد . تمام مسجد از طلا پر شد و آن مرد را به حيرت در تقديرات الهى وادار ساخت . سپس بر خاست و مانند شير بيباك تا سحر گاه طلاها را از مسجد بيرون مى برد و در جايى مخفى مى كرد و بار ديگر با جوال و گونى بر مى گشت . اين طلاها كه من گفتم به گمان آدمهاى نابينا و زر پرست همان طلاهاى معمولى مى باشد ، مانند كودكان كه كاسهء سفالين را