تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - تفسير ابيات
با اين كه يك حقيقت مى نمايد با اين حال اوصاف متضادى را در بر دارد .
عناصر تشكيل دهندهء كالبد مادى همگى يكسان ، ولى روانهاى مختلف در درون انسانها در جريان است ، بدين سان آواز و زمزمه هاى انسانها نيز يكسان ديده مى شود ، در صورتى كه برخى از آنها پر درد و برخى ديگر پر از ناز و كرشمه است در موقع پيكار شيههء اسبان را به يك آهنگ مى شنوى ، در صورتى كه علل و انگيزه هاى گوناگونى دارد ، و همچنين در موقع گردش بانگ مرغان فضايى را به يكنواخت مى شنوى ، در صورتى كه انگيزهء بعضى از آنها كينه و ديگرى ربط و اتصال ، برخى رنج و گروهى ديگر نشاط و شادمانى است . كسى كه از حالات درونى اين جانداران دور است و بىخبر ، همهء آن آوازها در نظر او يكسان و بىتفاوت مى باشد . درختى مى جنبد ولى از ضربهء تبر ، درخت ديگرى باهتزاز در مى آيد از باد سحر گاهى .
آرى ، در اين زندگى مردم ظاهر بين از ديگهاى ناچيز كه مى جوشيدند بخطاها و غلطها دچار شدهاند ، براى چه ؟ -
ز ان كه سر پوشيده مى جوشيد ديگ
آگاه باش ، لحظه هشيارى خود را از دست مده زيرا :
((٤٧٧٦)) جوش و نوش هر كست گويد بيا جوش صدق و جوش تزوير و ريا
حال كه از جان حقيقت شناس بويى نبردهاى ، برو ، دماغى بو شناس به دست آور ، آن دماغ بو شناس كه بو مى برد ، همان بو آن را بكويى رهنمون مى شود و بگلشن حقايق رهسپارش مى كند . دماغى است كه ديدگان يعقوب را هم روشن مى سازد .