تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - علت برترى انسان از جهان هستى چيست ؟
به حركت و طى منازل و پشت سر گذاشتن هزاران حوادث دارد ، اما همه مى دانيم كه اگر دل بخواهد كعبه را در خود منعكس بسازد ، يا موجى بفرستد و با كعبه تماس بگيرد ، در يك چشم بهم زدن به مقصد خود مى رسد ، اين جسم خاكى هم اين احسان بزرگ روح را مى پذيرد و به پيرو روح چنين حركت و انتقال سريع را صورت مى دهد ، اين همان پديدهء طى الارض است كه براى رشد يافتگان روحى درست شبيه به انتقال انسان به نقطهاى از نقطهء ديگر بوسيله گام برداشتن معمولى است .
جلال الدين مى گويد : ارواح پيامبران يا همهء ارواح انسانها كاروان در كاروان در هر لحظه از كرهء خاكى به عالم بالا در حال رفتن و آمدن مى باشند .
اين پديدهء فوق طبيعى را منكر نشويد و آن را بعيد مى شماريد ، كافى است كه لحظهاى به درون خود مراجعه كنيد و به بينيد چگونه مى توانيد در كمتر از يك لحظه با تمام هستى رابطه برقرار ساخته و آن را در گوشهاى از درون خود دريابيد اين كوتاهى و درازى و كوچكى و بزرگى چنان كه بارها گفتهايم از خواص جسم طبيعى است ، نه روح كه از عالم امر است . احتمال ديگرى كه در بيت .
((٥٣١)) حاصل اندر يك زمان از آسمان مى رود مى آيد ايدر كاروان
مى رود ، اين است كه مقصود تمام اجزاى جهان هستى بوده باشد كه هر لحظه در ميان هستى و نيستى يا در هر آن از دو قلمرو هستى و نيستى عبور مى كنند ، جلال الدين در دفتر اول گفته است :
صد هزاران ضد ضد را مى كشد بازشان حكم تو بيرون مى كشد از عدمها سوى هستى هر زمان هست يا رب كاروان در كاروان باز از هستى روان سوى عدم مى روند اين كاروانها دمبه دم
محمود شبسترى هم مى گويد :
جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين