تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
از ابديت است ، دمى بيارمند .
اين انگيزهء منفى علتى مثبت نيز به همراه دارد : انسان همواره مى كوشد تا به نحوى ، تصويرى ساده و كلى از دنيا براى خويشتن بسازد ، در اين كار منتهاى سعى او آنست كه در تصويرى كه مى سازد و آن چه در طبيعت مى بيند ، به صورتى هر چه ملموس تر و قابل فهمتر تعبير نمايد و آن گاه بر آن فائق آيد . اين است آن چه نقاش ، شاعر ، فيلسوف ، محقق ، و عالم طبيعيات ، هر يك به راه مخصوص خويش انجام مى دهند . هر يك ، در اين تصوير ، دنيا و ساختمان آن را بدان سان مركز ثقل زندگى روحى و عاطفى خويش قرار مى دهد ، تا بتواند سلامت نفس و آرامش را كه در گرداب تنگ زندگى روزانه از كف داده است ، باز يابد .
اكنون ببينيم صورتى كه دانشمند فيزيك نظرى از جهان مى سازد در ميان اين همه تصاوير گوناگون ، چه محلى را اشغال مى كند ؟ اين تصوير مستلزم صحت و دقتى بى اندازه و هماهنگى درونى منطقى فوق العادهاى است كه تنها زبان رياضى مى تواند از آن تعبير كند . از طرف ديگر دانشمند فيزيك در برابر اين موضوع ذهنى بسيار سختگير است : وى بايد خود را به ساده حوادثى كه بتوان آنها را در قلمرو محسوسات و تجربيات بشرى قرار داد خوشنود سازد ، زيرا فكر انسان نمى تواند حوادث پيچيده و تو در تو را با آن دقت و پيوستگى منطقى كه از ضروريات كار عالم فيزيك نظرى است تجسم بخشد و مورد تدقيق و امعان نظر قرار دهد ، حتى در صورت لزوم بايد كمال را در برابر روشنى و صحت فدا كند . ممكن است سؤال شود كه حال كه تنها قسمت كوچكى از عالم طبيعت كاملًا قابل فهم است و درك حوادث فرار و پيچيده به صورت صحيح و دقيق ميسور نيست ، براى انجام چنين كارى چه جذبه و شوقى متصور است ؟ و آيا رواست كه به حاصل اين گونه مجاهدات ناچيز نام پر بانگ نظريهء جهانى اطلاق شود ؟ به نظر من آرى ، و اين نامى است كاملًا بجا ، قوانين كلى كه شالودهء فيزيك نظرى مبتنى بر آنها است ، در مورد هر گونه حوادث طبيعى صادق و معتبراند . با بكار