تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - موضوع دوم
يا مطلق فرار از موضوعى است كه حالت انعقاد نيروى منفى در درون انسان در مقابل موضوع مفروض را نشان مى دهد .
چنان كه مطلق گرايى هم حالت انعقاد نيروى مثبت را در مقابل موضوع مطلق نشان مى دهد .
معناى دوم - انكار و نفى هر گونه موضوع مطلق در جهان عينى و ذهنى مى باشد .
اين معنى را تا كنون از هيچ يك از متفكرين هشيار سراغ نگرفتهايم و نمى توانيم مغزى را تصور كنيم كه براى جريانات ذهنى خود در حال ارتباط با غير ذهن ( جهان به معناى عمومى ) كلى و مطلقى را مورد توجه قرار نداده باشد .
در توضيح اين معنى نهيليستها را آشكارترين مغزهاى فرارى از مطلق بايد دانست .
چنان كه در مباحث گذشته در مجلد هفتم متذكر شديم ، اين نهيليستها بدون توجه بجريانات ذهنى و قوانين جاريه كه در نزد آنان مقدمهء مطرود ساختن و اثبات پوچ بودن همه ى هستى است ، نمى توانند نظرى در بارهء پوچى هستى بدهند .
زيرا اگر بخواهند نظر بدهند ، مسلماً دليلى براى پوچ نشان دادن هستى مطرح خواهند كرد ، آيا امكان دارد كه اين دليل بدون استناد به حواس و عقل و مشاعر حتى براى خود آنان ، قابل قبول بوده باشد ؟ آيا بدون تكيه به مطلق و كلى كه بتواند پوچ بودن مطلق هستى را اثبات كند ، مى توانند مدعاى خود را به صورتى قابل پذيرش مطرح نمايند ؟ پس اين فراريان مطلق در حقيقت از مقدمات پوچ ( بعقيدهء خودشان مانند تفكر و تعقل و دريافت به طور عموم ) يك مدعاى مطلق را كه پوچى مطلق است نتيجه مى گيرند . بنا بر اين مطلق گرايى اينان شديدتر و در عين حال بىپايه تر از همهء مطلق گرايىها است .