تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اى ضياء الحق ، اى حسام الدين عزيز ، مى خواهم شمهاى در بارهء تو گفتگو كنم ، تويى كه نور معنويت و روحانيت تو ، نور اين كتاب معرفت ( مثنوى ) را بر فراز روشنايى ماه برد و روشنترش ساخت . من اين كتاب را آغاز كردم و جذبهء روحانى تو پناهگاه معارف الهى بود كه مرا و كتابم را به دنبال خود انداخت و به تكاپو وادارم كرد ، اين سير و سفر ما بكجا پايان خواهد يافت ؟ جز خداى بخشندهء حكمت كسى نمى داند .
اين مثنوى و مطالبش چون حلقه هاى زنجير در ما فوق حركت و سكون عالم هستى دنبال يكديگر كشيده مى شود ، كشندهء اين زنجير اسرار آميز كيست ؟ ديده گان رنگ بين شير خواران طبيعت از ديدن اين عامل فوق طبيعى ناتوان است .
آرى ، چون بيرون آورندهء حلقه هاى معارف مثنوى از نهانگاه جانم تو بودهاى ، كشنده و افزاينده و رسانندهء آن به پايان نيز تو خواهى بود .
تو كه از اعماق جان ادامهء مثنوى را مى خواهى ، بيقين اين خواسته تو ، وابستهء خواست و مشيت خداى ماست .
مگر نه چنين است كه خداوند متعال آرزوها و خواسته هاى انسان با تقوى و خدا جوى را بر آورده خواهد كرد .
تو اين مقام والا را بىهوده حيازت نكردهاى ، بلكه -
((٧)) كان للَّه بودهاى در ما مضى تا كه كان الله لك آمد جزا
كتاب مثنوى به همت عالى تو اى مرتجى ، سپاس گزارىهاى نموده و دست دعا براى تو به عالم اعلا بر افراشته است . وقتى كه خداى بزرگ از لبان و گفتارهاى مثنوى سپاسگزارىهاى ترا ديد ، درياى فضلش بجوشيد و به لطف و عنايات خود بر افزود . پاداش بودن افزايش نعمتهاى الهى در مقابل شكر و سپاس ، چونان تقرب به پيشگاه ربوبى است كه آن را پاداش سجده قرار داده است ، بدان جهت كه يزدان پاك نزديكى و تشرف جان ما را به بارگاهش مى خواست ،