تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
است و آن اين كه اگر همگى حجره نشينان معبد فقط و فقط منحصر به آن دو طبقهاى بود كه از آن بيرون رانده شدهاند ، هرگز معبدى ساخته نمى شد و بنيان علم به اين عظمت و جلالى كه امروزه دارد نمى رسيد ، چنان كه از ساقه هاى خزنده هيچ گاه جنگلى انبوه و سر سبز پديد نمى آيد .
اين افراد به هر يك از رشته هاى فعاليت بشرى دست مى يازند ، اما تقربشان به معبد علم نتيجهء تصادف اوضاع و احوالى است كه به هنگام انتخاب حرفهاى براى آنان پيش مى آيد ، و چه بسا اگر اوضاع و احوال به نحو ديگر مى بود ، مهندس يا بازرگان و يا افسر مى شدند ، حال بياييد نظرى هم به آن دسته كه مورد لطف و عنايت فرشتهء الهى شدهاند بيفكنيم .
بيشتر اينان مردانى شگفت انگيز ، راز دار ، خاموش ، و تكرو هستند ، و در عين واجد بودن اين خصوصيتهاى روحى و اخلاقى مشترك ، شباهتشان به يكديگر به مراتب كمتر از شباهت كسانى است كه فرشتهء خداوند آنان را از معبد رانده بود .
مى دانيد چه عاملى آنها را به معبد علم كشانيده است ؟ جواب دادن به اين سؤال كارى است بس دشوار ، و هيچ پاسخى نمى تواند به تنهايى جواب گوى كليهء دقايق آن باشد . آن به كه در اين مورد با شوپن هاور هم زبان شده بگويم كه يكى از نيرومندترين انگيزه هايى كه بشر را به علم و هنر راهبرى مى كند ، همانا فرار از گرفتاريهاى زندگى روزمره و ناهنجارىهاى دردناك و آلام ياس آورى است كه قيود و تمايلات و آرزوهاى زود گذر براى وى فراهم مى سازد ، هر كه طبعى زيبا سرشت دارد ، همواره مايل است كه از آلودگيهاى شخصى بگريزد و دست تعلق در دامن دنياى مدركات و تفكرات بزند ، اين ميل شديد نظير همان دل بستگى مقاومت ناپذير شهر نشينان است كه مى كوشند از محيط پر سر و صدا و محدود شهر بگريزند و بدامن كوهساران پناه برند تا در آن جا ، در سكوت طبيعت ، ديده بر جهان بگشايند و در آن هواى صاف و فرح انگيز از آرامش و سكوت روح بخشى كه ظاهراً نشانى