تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - تفسير ابيات
آن گاه از اين گونه سخنان لب مى بندم و صدها توبه مى كنم كه ديگر از اين سخنان به زبان نخواهم آورد و با خويشتن مى گويم : -
كاين سخن را بعد از اين مدفون كنم
اما چه كنم : -
آن كشنده مى كشد من چون كنم ؟
هيچ مى دانيد كه كيست كه آن كسى كه آن سخنان را مى كشد و بيرون مى آورد ؟ او همان كس است كه نمى گذارد كه تو حتى كلمهاى بر زبان آورى و دم بزنى . مگر گمان مى كنيد كه هر كس به هر چيز تصميم بگيرد مى تواند عمل كند . تو خودت به اوراق كتاب عمر خويش و ديگران بنگر ، خواهى ديد كه براى سفر بمقصدى عزيمتها و تصميمات قاطعانه گرفتهاى ولى كسى ديگر ترا به جايى ديگر ، مى كشاند . در اين فسخ عزيمتها و شكستن تصميمها مى توانيم عالىترين نتيجهء حكمت الهى را در يابيم كه اين بر گرداندن افسار براى آن است كه اسب خام و ساده لوح وجود تو بداند كه سوارى در پشت او نشسته است . بلى ، چنين است :
((٤٤٥٨)) اسب زيركسار ز ان نيكو پى است كاو همى داند كه فارس بر وى است
آن خداى بزرگ و خلاق هستى دل تو را به صدها مقاصد مايل مى سازد و علاقه مند مى كند ، آن گاه از رسيدن به مقصود جلوگيرت مى شود و فعاليت دلت را از رسيدن به آرمان مى شكند .
هيچ مى دانى كه به چه علت پر و بال آن همه تمايل و رأى نخستين تو را شكست و از هم متلاشى كرد ؟ براى آن است كه هستى موجودى كه شكننده بال و نيرو بخش تست براى تو مطرح نشده بود و نيز بدان جهت كه قضا و قدر پيروزمندانهء او براى تو قابل دريافت نشده بود لذا دست تواناى قضا و قدر و طناب تدبيرهاى تو را از هم گسست .