تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - تفسير ابيات
قصهء يوسف و زلف پر خم او و داستان يعقوب و زليخا و عشق سوزانش ، همچنين سر گذشت اسماعيل و ذبح و آمدن جبرئيل و داستان كعبه و اصحاب كهف و بلقيس و سليمان و تبه كارى قوم سبا ، يادى از داود و زبور و اوريا و داستانهاى ديگر مانند داستان طالوت و شعيب و روزه داريهاى او و خاطرهء يونس و لوط و قوم او ، نيز ياد آورىهاى زيادى در بارهء حمل مريم و رفتن او بزير نخل و درد زاييدن او و مسائل مربوط به زكريا و يحيى و باغها و قصهء صالح و ناقه اش و تقسيم آب ، ذكرى از ادريس و مناجاتهاى وى و يادى از الياس و عزيز و مردن صد سالهء او ، قصهء قارون و فرو رفتنش در زمين و ابتلاآت ايوب و شكيبايى او و گم شدن اسرائيليان در بيابانها و قصه هاى گوناگون موسى و درخت و كوه و عصا و كندن نعلين و سخن گفتن و عطاهاى الهى به اسرائيليان . همچنين ذكر عيسى و بالا رفتن او به آسمان و ياد آورى سر گذشت ذو القرنين و خضر و ارميا و بيان فضل و فضيلت پيامبر اكرم و اخلاق بىمانند او و دو نيم شدن ماه بمعجزه او . . . اينها همه داستانهاى آشكار است كه همه مى فهمند و در هيچ يك از اين مطالب مسئلهاى وجود ندارد كه عقل آدمى در آن گم شود . در جواب اين ظاهر بينان تبه كار يك پاسخ مختصر وجود دارد كه خداوند فرموده است -
((٤٢٤٢)) گفت اگر آسان نمايد اين به تو اين چنين يك سوره گو اى سخت رو
((٤٢٤٣)) جنّيان و انسيان و اهل كار گو يكى آيت از اين آسان ، بيار