تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٨ - مشكلات موضوع ابديت را با توجه به دل خويشتن حل و فصل نماييد
و متلاشى ساختن رابطهء عليت بمعناى كلاسيكى آن و تفكيك ميان كيفيتهاى ابتدايى و ثانوى نمودهاى عينى ، دقت بيشترى انجام بدهيم ، احساس ابديت و خلود در درون آدمى سهل و آسان مى شود .
اگر كسى بتواند « من » خود را از چنگال پديده هايى كه معلول بازيگرى خود « من » در عرصهء هستى است ، رها كند و اگر كسى اين قدرت را به دست بياورد كه بتواند به جريان ما فوق حركات طبيعى « من » گوش فرا بدهد و پيچيده شدن بساط كشش فضا و اجسام و زمان را در مقابل سلطهء « من » مشاهده كند ، چنين شخصى به قول جلال الدين گام در دار الخلود دل گذاشته است .
اگر كسى بتواند واقعيت جهان عينى را با آن همه انواع و اشكال و تحولاتش در مقابل خود بر نهد ، چنين شخصى مى تواند خود واقعيت « من » را هم كه ابديت متن واقعى آن است براى خود بر نهد .
يك راه ديگر براى درك ابديت در درون وجود دارد كه عدهء فراوانى از عظماى جهان بين ابراز مى كنند .
ابراز اين درك با عبارات مختلفى صورت گرفته است . ما جملاتى را از جبران خليل جبران به عنوان نمونه نقل مى كنيم - :
يا نفس
يا نفس لو لا مطمعى بالخلد ما كنت اعى لحنا تغنيه الدهور بل كنت انهى حاضرى قسرا فيغدو ظاهرى سرا تواريه القبور يا نفس لو لم اغتسل بالدمع او لم يكتحل جفنى باشباح السقام