تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٧ - مشكلات موضوع ابديت را با توجه به دل خويشتن حل و فصل نماييد
منعكس شود و مورد حكم قرار بگيرد .
اين يك فعاليت از سطوح عميق « من » است كه براى افرادى از انسانها كه تنها با محسوسات سر و كار دارند ، قابل عمل نيست .
از اين قبيل است فعاليتهايى كه « من » در بارهء حوادث و حركتها و زمان انجام مى دهد ، عبور حوادث و جريان حركتها و زمان در سطح ظاهرى « من » وضع طبيعى خود را منعكس مى سازد .
در اين سطح حوادث و حركات و نقاط زمان همواره يكى پس از ديگرى و به پيروى از قانون عليت و كميتها و كيفيتها به جريان مى افتد . لذا امكان ندارد كه در سطح اول سيب ايجاد شود سپس درخت سيب . ابتدا فردا از ذهن انسانى عبور كند سپس امروز و ديروز .
در صورتى كه همين پديده ها در سطوح عميق « من » خواص عينى خود را از دست مى دهند و به عنوان واحدهاى برتر از جريان عليت و كميتها و كيفيتها تلقى مى شوند گذشته و حال و حاضر جهان هستى را پاره پاره كرده و همهء پيوسته ها را از هم مى گسلد قانون عليت شيء را به عنوان علت به صورت يك موجود مجزا و مستقل از زنجير هستى و شىء ديگر را به عنوان معلول كه آن هم براى خود موجودى مستقل است در مى آورد همچنين هر يك از كيفيتها و نمودهاى اجزاى هستى را در نظر انسان به وسيلهء سطح طبيعى « من » پديده هايى مستقل و متمايز و محكوم به قوانين و خواص خود مى نمايد اگر يك جهان بين ادعا كند كه پديدهء ابتدايى زمان و قطعات آن است كه نمى گذارد انسانها از واقعيت اشياء برخوردار شوند ، ادعاى منطقى كرده است . ولى همه اين مسائل مربوط به سطح ظاهرى « من » است .
جهان هستى را به عنوان يك واحد حقيقى ديدن و زمان را از جوهريت عينى بر كنار نمودن كليد حل همهء مشكلات ما در بارهء جهان يابى است .
اگر در موضوع نسبيت زمان و بر گردانيدن آن به يكى از خواص مغز آدميان