تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٧ - آيا سماع براى تحصيل رشد و تصفيهء روحى ضرورت دارد ؟
عاشق را به معشوق در درون او به تموج در مى آورد .
دلايل مزبور كه براى تجويز سماع بمعناى موسيقى آورده شده است ، بجز دليل اخير بيشتر به ضعف و درماندگى انسانى دلالت مى كند تا ضرورت و شايستگى خود موسيقى . وقتى كه در مضمون دو بيت مورد تحليل -
((٧٤٢)) پس غذاى عاشقان باشد سماع كه در او باشد خيال اجتماع
((٧٤٣)) قوّتى گيرد خيالات ضمير بلكه صورت گردد از بانگ صفير
دقت لازم و كافى بعمل بياوريم ، خواهيم ديد كه شكل موسيقى جز انگيختن خيال و تقويت تجسيمات روانى چيز ديگر نيست . موسيقى موجب وصال نيست ، بلكه خيال وصال را در انسان تحريك مى كند و نهايت كارى كه موسيقى انجام مى دهد اين است كه از خيالات و توهمات تجاوز نموده به تجسيم صورت مطلوب مى انجامد . آيا ما با اين تخيلات و تجسيمات صريحا مرتكب خلاف واقعيات نمى شويم ؟ به اين معنى كه كوتاه شدن دست انسان از دامن مطلوبش مسلماً به يك عده عوامل واقعى مستند است ناديده گرفتن اين عوامل واقعى كه به ساييده شدن روح در مقابل واقعيات مى انجامد ، چه اين ساييده شدن به طور مستقيم مستند به نشستن در گوشه اطاق يا باغ و كوه و غوطه ور شدن در اوهام و خيالات بوده باشد و چه مستند به موسيقى و سماع باشد كه محرك اوهام و خيالات پا در هواست .
به همين جهت است كه يكى از فلاسفه مشهور مغرب زمين مى گويد : موسيقى چيز خوبى است ، ولى اين عيب را دارد كه ما را به حد كافى از واقعيت دور و بر كنار نمى كند . اگر وصال يا چنان كه در بيت مولوى آمده است ( اجتماع با معشوق ) واقعيت داشت ، عاشق هرگز به موسيقى و سماع احتياجى نداشت .
همچنين ساير آهنگهاى كه به عنوان رمزى براى واقعيات نواخته مى شود ، اگر خود آن واقعيات تحقق مى پذيرفت ، نواختن آن آهنگ بىمورد ، و شبيه به اين بود كه با دسترسى به غذا ، خودمان را با خيال غذا و آهنگى كه آن را مجسم مى كند ، دل خوش بداريم