تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - مشكلات موضوع ابديت را با توجه به دل خويشتن حل و فصل نماييد
لعشت اعمى و على بصيرتى ظفر فلا ارى سوى وجه الظلام يا نفس ما العيش سوى ليل إذا جن انتهى بالفجر و الفجر يدوم و فى ظما قلبى دليل على وجود السلسبيل فى جرة الموت الرحوم يا نفس ان قال الجهول الروح كالجسم تزول و ما يزول لا يعود قولى له ان الزهور تمضى و لكن البذور تبقى و ذا كنه الخلود [١]
١ - اى من ( اى من ، اگر اميدى به ابديت نداشتم ، هرگز گوش به آهنگى كه روزگاران مى نوازد فرا نمى دادم ) .
٢ - ( اگر اين اميد حيات بخش جاى خود را به ياس مرگبار مى داد ، هم اكنون جريان هستىام را قطع مى كردم و رهسپار زير خاكهاى تيرهء گور مردگان مى گشتم ) .
٣ - ( اى من ، اگر وجودم را با اشكهاى مقدس كه در اشتياق ابديت فرو مى ريزم شستشو نمى دادم و اگر پلكهاى چشمانم را با سايه هاى اندوه سرمه نمى كشيدم - ) ٤ - زندگى كورانهاى داشتم و ناخن جهل و نوميدى بر ديده گانم فرو مى رفت ، ديگر جز تاريكى هرگز چيزى نمى ديدم ) .
٥ - ( اى من ، زندگانى در اين دنيا جز شب تاريكى نيست كه وقتى در نهايت ظلمتش غوطه ور گردد بپايان مى رسد و بامدادش سر از افق بر مى كشد ، ديگر فنايى براى اين بامداد وجود ندارد ) ٦ - ( تشنگى سوزان دلم به اقيانوس سلسبيل ابديت كه خود را از كوزهء ناچيز مرگ
[١] المجموعة الكاملة ، جبران ص ٥٩٨ . .