تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٢
سوزندگى و در بسيارى از مواقع ويرانگرى است.
على عليه السلام در همان «خطبه قاصعه» (خطبه ١٩٢ نهج البلاغه) از ابليس به عنوان «عَدّوُّ اللَّه» (دشمن خدا) و «امامُ الْمُتَعَصِّبِيْنَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِيْنَ» (پيشواى متعصبان لجوج، و سر سلسله مستكبران) نام برده، مىگويد: «به همين جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بيرون كرد، و چادر مذلت بر سر او افكند».
سپس اضافه مىكند: «آيا نمىبينيد چگونه خداوند او را به خاطر تكبرش كوچك كرد؟ و به خاطر برترىجوئيش پست ساخت؟ در دنيا رانده شد و عذاب دردناك در سراى ديگر براى او فراهم ساخت» (أَ لاتَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الآخِرَةِ سَعِيراً).
ضمناً همان گونه كه اشاره كرديم ابليس نخستين پايهگذار مكتب جبر بود، همان مكتبى كه بر خلاف وجدان هر انسانى است و يكى از دلائل مهم پيدايش آن، تبرئه كردن انسانهاى گنهكار در برابر اعمالشان است، در آيات فوق خوانديم «ابليس» براى تبرئه خويش و اثبات اين كه حق دارد در گمراهى فرزندان آدم بكوشد به همين دروغ بزرگ متوسل شد، و گفت: خداوندا تو مرا گمراه كردى و من هم به همين خاطر فرزندان آدم را- جز مخلصان- گمراه خواهم كرد!
***
٢- شيطان بر چه كسانى تسلط مىيابد؟
باز هم ذكر اين نكته را ضرورى مىدانيم كه: نفوذ وسوسههاى شيطانى در انسان يك نفوذ ناآگاه و اجبارى نيست، بلكه ما به ميل خويش وسوسه او را به دل راه مىدهيم، و گرنه حتى خود شيطان مىداند كه، بر مخلصان- آنها كه در پرتو تربيت، خالص شدهاند و زنگار شرك از روح و جانشان زدوده شده- راه