تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
روى آورد خيرى نصيبش نخواهد شد (أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لايَأْتِ بِخَيْرٍ).
چقدر ميان يك چنين انسان كوتاه فكر، خرافى، اسير، ناتوان و فاقد برنامه، با انسان آزاده شجاعى كه نه تنها خود اصول دادگرى را به كار مىبندد، بلكه دائماً در جامعه خود منادى عدل و داد است، فاصله وجود دارد؟!
علاوه بر اين، او به خاطر داشتن تفكر منطقى و هماهنگى با نظام توحيدى آفرينش، دائماً بر جاده مستقيم كه نزديكترين جادهها است گام بر مىدارد، به سرعت به مقصود مىرسد، و سرمايههاى وجودى خويش را در راههاى كج و انحرافى نابود نمىكند.
كوتاه سخن اين كه: توحيد و شرك تنها يك عقيده نيست، يك الگوى كامل براى تمام زندگى است، يك برنامه وسيع و گسترده است كه فكر و اخلاق و عواطف و زندگى فردى و اجتماعى، سياسى و اقتصادى و فرهنگى را در بر مىگيرد، و مقايسه عربهاى مشرك عصر جاهليت با مسلمانان موحد آغاز اسلام مىتواند ترسيم روشنى از اين دو برنامه و مسير باشد.
همانها كه تا ديروز آن چنان گرفتار جهل و تفرقه و انحطاط و بدبختى بودند، كه غير از محيط محدود مملوّ از فقر و فساد خود را نمىشناختند، پس از آن كه گام در وادى توحيد نهادند از چنان وحدت و آگاهى و قدرتى برخوردار شدند كه سراسر جهان متمدن آن روز را در زير بال و پر گرفتند.
***
٢- نقش عدالت و راستى در زندگى انسانها
جالب اين كه: در آيات فوق از ميان تمام برنامههاى موحدان انگشت روى دعوت به عدل و گام نهادن بر جاده مستقيم گذارده شده است، و اين نشان مىدهد كه ريشه اصلى خوشبختى يك انسان يا يك جامعه انسانى در اين دو است.
داشتن برنامه صحيحى كه نه شرقى باشد و نه غربى، نه منحرف به چپ و نه