تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٤
مىگذاشت كه مردم تعجب مىكردند، با تمام مقامى كه داشت، دست دخترش را مىبوسيد، و به هنگام مراجعت از سفر نخستين كسى را كه ديدار مىكرد، دخترش «فاطمه» عليها السلام بود.
به عكس هنگامى كه مىخواست به سفر برود آخرين خانهاى را كه خداحافظى مىكرد، باز خانه فاطمه عليها السلام بود.
در حديثى مىخوانيم: به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر دادند، خدا به او دخترى داده است، ناگهان نگاه به صورت يارانش كرد، ديد آثار ناخشنودى در آنها نمايان گشت! (گوئى هنوز رسوبات افكار جاهلى از مغز آنها برچيده نشده) پيامبر صلى الله عليه و آله فوراً فرمود: مَا لَكُمْ؟ رَيْحَانَةٌ أَشَمُّهَا وَ رِزْقُهَا عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ!: «اين چه حالتى است در شما مىبينم؟! خداوند گلى به من داده آن را مىبويم، و اگر غم روزى او را مىخوريد، روزيش با خدا است». «١»
در حديث ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَناتُ، مُلْطِفاتُ، مُجَهِّزاتُ، مُؤْنِساتُ، مُفْلِياتُ: «چه فرزند خوبى است دختر! هم پر محبت است، هم كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده». «٢»
در حديث سومى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده: مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ كَانَ كَحَامِلِ صَدَقَةٍ إِلَى قَوْمٍ مَحَاوِيجَ وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ قَبْلَ الذُّكُورِ، فَإِنَّهُ مَنْ فَرَّحَ ابْنَتَهُ فَكَأَنَّمَا أَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ: «كسى كه بازار مىرود و تحفهاى براى خانواده خود مىخرد، همچون كسى است كه مىخواهد به نيازمندانى كمك كند (همان پاداش را دارد) و هنگامى كه مىخواهد تحفه را تقسيم كند، نخست بايد به دختر، و بعد به پسر بدهد، چرا كه هر كس دخترش را شاد و مسرور كند، چنان است كه گوئى كسى از فرزندان اسماعيل عليه السلام را آزاد كرده