تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
ترجمه:
٦١- هنگامى كه فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند.
٦٢- (لوط) گفت: «شما گروه ناشناسى هستيد»!
٦٣- گفتند: «ما همان چيزى را براى تو آوردهايم كه آنها [: كافران] در آن ترديد داشتند.
٦٤- ما واقعيت مسلّمى را براى تو آوردهايم؛ و راست مىگوئيم.
٦٥- پس، خانوادهات را در اواخر شب با خود بردار، و از اينجا ببر؛ و خودت به دنبال آنها حركت كن؛ و كسى از شما به پشت سر خويش ننگرد؛ و به همانجا كه مأمور هستيد برويد».
٦٦- و ما به لوط اين موضوع را وحى فرستاديم كه صبحگاهان، همه آنها ريشه كن خواهند شد.
٦٧- اهل شهر (از ورود ميهمانان با خبر شدند، و به طرف خانه لوط) آمدند در حالى كه شادمان بودند.
٦٨- (لوط) گفت: «اينها ميهمانان منند؛ آبروى مرا نريزيد!
٦٩- و از خدا بترسيد، و مرا شرمنده نسازيد»!
٧٠- گفتند: «مگر ما تو را از جهانيان نهى نكرديم (و نگفتيم كسى را به ميهمانى نپذير)؟!.
٧١- گفت: «دختران من حاضرند، اگر مىخواهيد كار صحيحى انجام دهيد (با آنها ازدواج كنيد)!.
٧٢- به جان تو سوگند اينها در مستى خود سرگردانند!
٧٣- سرانجام، صيحه (مرگبار) هنگام طلوع آفتاب آنها را فرا گرفت!