تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧
مقابل اقوام گمراه و متعصب اشاره مىكند.
نخست مىگويد: «ما پيش از تو در ميان امتهاى نخستين نيز پيامبرانى فرستاديم» «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ».
***
ولى آنها چنان لجوج و سرسخت بودند كه «هيچ پيامبرى به سراغشان نمىآمد مگر اين كه او را به باد استهزاء و سخريه مىگرفتند» «وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ».
اين استهزاء و سخريه به خاطر امورى بود:
١- براى شكستن ابّهت پيامبران و متفرّق ساختن افراد حقجو و حقطلب از گرد آنان.
٢- براى ضعف و ناتوانيشان در مقابل منطق نيرومند رسولان الهى، چون نمىتوانستند پاسخى به دلائل دندانشكن آنان بدهند، متوسل به استهزاء يعنى حربه نادانهاى بىمنطق مىشدند.
٣- براى اين كه: پيامبران سنتشكن بودند، و با وضع نابسامان محيط به مبارزه برمىخاستند، اما جاهلان متعصب كه اين سنتهاى غلط را جاودانى و ابدى مىپنداشتند از اين كار تعجب مىكردند، و به استهزاء برمىخاستند.
٤- براى اين كه: سرپوشى بر وجدان خفته خود بگذارند، مبادا بيدار شود و تعهد و مسئوليت بيافريند.
٥- براى اين كه: بسيارى از پيامبران دستشان از مال دنيا تهى و زندگانيشان بسيار ساده بود، آنها كه شخصيت را بر اثر كوردلى در لباس نو، مركب زيبا، و زندگانى مجلل، مىدانستند، تعجب مىكردند كه آيا يك انسان فقير و تهيدست ممكن است رهبر و راهنماى اين همه جمعيت ثروتمند و مرفّه گردد؟!، و به