تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤
است.
ولى اين كتاب با توجه به آنچه در بالا گفتيم وضعش روشن مىشود، علاوه بر آن مرحوم حاج شيخ «آقا بزرگ تهرانى» كه شاگرد مبرز مرحوم «حاجى نورى» است در شرح حال استادش در جلد اول «مستدرك الوسائل» مىگويد:
اما در مورد كتاب «فصل الخطاب» كراراً از استادم شنيدم مىفرمود: مطالبى كه در «فصل الخطاب» است، عقيده شخصى من نيست، بلكه اين كتاب را براى طرح بحث و اشكال نوشتم، و اشارتاً عقيده خودم راجع به عدم تحريف را آوردهام، و بهتر بود نام كتاب را «فَصْلُ الْخِطابِ فِى عَدَمِ تَحْرِيْفِ الْكِتابِ» مىگذاردم.
سپس مرحوم «محدث تهرانى» مىگويد: «ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبى مىديديم كه هيچگونه وزن و ارزشى براى اخبار تحريف قائل نبود، بلكه آنها را از اخبارى مىدانست كه، بايد بر ديوار كوبند، تنها كسى مىتواند نسبت تحريف را به استاد ما بدهد كه، به مرام و عقيده او آشنا نبوده باشد».
آخرين سخن اين كه: آنها كه نمىتوانستند و يا كه نمىخواستند عظمت اين كتاب آسمانى را براى مسلمانان احساس كنند، كوشش كردند: با اين گونه خرافهها و اباطيل، قرآن را از اصالت بيندازند، و دستهاى زيادى در گذشته و امروز، در اين زمينه كار كرده و مىكند.
چندى قبل در «جرايد» خوانديم: چاپ جديدى از قرآن به وسيله ايادى «اسرائيل» و «صهيونيسم» منتشر شده كه آيات فراوانى از آن را تغيير دادهاند.
ولى آنها كور خوانده بودند، دانشمندان اسلامى به زودى از اين توطئه دشمن آگاه شدند و آن نسخهها را جمعآورى كردند، اين دشمنان سياهدل، نمىدانستند:
حتى اگر يك نقطه از قرآن تغيير يابد مفسران و حافظان و قاريان قرآن فوراً آگاه