تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨
اين بشارت را به ابراهيم عليه السلام دادند، همسر ابراهيم «ساره» كه ظاهراً زن عقيمى بود حاضر بود و اين بشارت به او نيز داده شد، چنانكه در آيه ٧١ سوره «هود» مىخوانيم: وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ: «همسر او ايستاده بود، خنديد و ما او را بشارت به اسحاق داديم».
اين را نيز مىدانيم «ساره» مادر «اسحاق» است و «ابراهيم» عليه السلام قبلًا از «هاجر» (همان كنيزى كه به همسرى انتخاب كرده بود) صاحب پسرى به نام «اسماعيل» شده بود.
***
«ابراهيم» عليه السلام به خوبى مىدانست: از نظر موازين طبيعى تولد چنين فرزندى از او بسيار بعيد است، هر چند در برابر قدرت خدا هيچ چيزى محال نيست، ولى، توجه به موازين عادى و طبيعى تعجب او را برانگيخت، لذا «گفت: آيا چنين بشارتى به من مىدهيد در حالى كه من به سن پيرى رسيدهام»؟! «قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ».
«راستى به چه چيز مرا بشارت مىدهيد»؟ «فَبِمَ تُبَشِّرُونَ».
آيا به امر و فرمان خدا است اين بشارت شما يا از ناحيه خودتان؟ صريحاً بگوئيد تا اطمينان بيشتر پيدا كنم!
تعبير به «مَسَنِّى الْكِبَرُ» (پيرى مرا لمس كرده است) اشاره به اين است كه:
آثار پيرى از موى سپيدم، و از چينهاى صورتم، نمايان است، و آثار آن را در تمام وجود خود، به خوبى لمس مىكنم.
ممكن است گفته شود: ابراهيم عليه السلام از اين نظر آدم خوشسابقهاى بود؛ چرا كه در همين سن پيرى فرزندش «اسماعيل» متولد شده بود، و با توجه به آن، نبايد ديگر در مورد مولود جديد، يعنى «اسحاق» تعجب كند، ولى بايد دانست