تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩
«ولى اكثر آنها (مشركان) نمىدانند» «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لايَعْلَمُونَ». «١»
***
دگر بار مثال گوياى ديگرى براى بندگان بت، و مؤمنان راستين مىزند و آنها را به ترتيب به گنگ مادرزادى كه در عين حال برده و ناتوان است، و يك انسان آزاده گويا كه دائماً به عدل و داد دعوت مىكند و بر صراط مستقيم قرار دارد تشبيه مىنمايد، مىفرمايد:
«خداوند دو مرد را مثل زده است، كه يكى از آنها گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كارى نيست» «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لايَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ». «٢»
«او در عين برده بودن سربارى است براى مولا و صاحبش» «وَ هُوَ كَلٌّ عَلى مَوْلاهُ».
به همين دليل، «او را به دنبال هر برنامهاى بفرستد توانائى بر انجام كار خوبى ندارد» «أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لايَأْتِ بِخَيْرٍ».
به اين ترتيب، او داراى چهار صفت كاملًا منفى است: گنگ مادر زاد بودن ناتوانى مطلق، سربار صاحبش بودن، و هنگامى كه به دنبال كارى فرستاده شود، هيچ گام مثبتى بر نخواهد داشت.